چرا این همه خون شهید محترم است؟
چرا شهید این همه قداست دارد؟
چرا این همه خون شهید محترم است؟
برای اینکه شهید به خون خودش ارزش می دهد.
شهید خونش را در راه حقیقت فدا می کند.در راه دین فدا می کند، در راه مبارزه با ستمکاران فدا می کند. این است که ما می بینیم هر قطره از خون او یک دنیا ارزش پیدا می کند. آنچنان ارزش پیدا می کند که به ما می گوید: در میان خاک های دنیا یک خاک است که ارزش سجده بر آن خاک از هر خاک دیگری بیشتر است و آن خاک کربلای حسین است.چون روی این خاک خون شهید ریخته است و الا خاک سرزمین کربلا از نظر معرفظ الارضی با زمین های دیگر فرقی نمی کند.ارزشش را از حسین بن علی دریافت کرده است.
شهید سلیمانی چهرهی بینالمللی مقاومت است و همهی دلبستگان مقاومت خونخواه اویند.

شعله شد خشم فروخورده ما از این داغ
دستشان باز شد آلوده به خون، جانیها
بیدوام است ولی خنده شیطانیها
کم علمدار ندادیم در این کرب و بلا
کم نبودند در این خاک سلیمانیها
جای هر قطره خون، صد گل از این باغ شکفت
کی جهان دیده از این گونه فراوانیها؟
آرزو داشت به یاران شهیدش برسد
رفت پیوست به حاج احمد و طهرانیها
شعله شد خشم فروخورده ما از این داغ
کم مباد از سرشان سایه نادانیها
برسانید به آنها که پشیمان نشوند
ثمری نیست در این دست پشیمانیها
غیرت است این که همه پیر و جوان میبندند
گره بر چکمه و سربند به پیشانیها
انتقامش به خدا از حججی سختتر است
وای از مشت گرهکرده ایرانیها!
راهی قدس شده لشکر آزادی قدس
این خبر را برسانید به سفیانیها
زینب کبرى یک زن بزرگ است...
مقام معظم رهبری(مدظله العالی):
زینب کبرى یک زن بزرگ است. عظمتى که این زن بزرگ در چشم ملتهاى اسلامى دارد، از چیست؟ نمىشود گفت به خاطر این است که دختر علىبنابىطالب(علیهالسّلام)، یا خواهر حسینبنعلى و حسنبنعلى(علیهماالسّلام) است. نسبتها هرگز نمىتوانند چنین عظمتى را خلق کنند. همه ائمه ما، دختران و مادران و خواهرانى داشتند؛ اما کو یک نفر مثل زینب کبرى؟
ارزش و عظمت زینب کبرى، به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانى و اسلامى او بر اساس تکلیف الهى است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او اینطور عظمت بخشید. هر کس چنین کارى بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین(علیهالسّلام) هم نباشد، عظمت پیدا مىکند. بخش عمده این عظمت از اینجاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین(علیهالسّلام) به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانى روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده بعد از شهادت امام حسین را؛ و ثانیاً طبق هر موقعیت، یک انتخاب کرد. این انتخابها زینب را ساخت.
مبناي نهضت حسيني
قيام حضرت امام حسين (عليه السلام) همان طور كه از نامه ها، پيام ها و خطبه هاي ايشان استنباط مي شود، يك مبناي خاص داشت و يك بناي مخصوص؛ چنان كه خروج امويان نيز مبنا و بناي خاص خود را داشت. آنچه مورد اعتقاد سالار شهيدان بود و بر همان مبنا مبارزهي خود را بنا نهادند و قيام كردند اين بود كه در نظام هستي، حق پيروز است؛ خواه از قدرت مادي برخوردار باشد يا نه و نيز باطل محكوم به شكست است. آنچه مبناي امويان بود و بر همان مبنا حكومتشان را بنا كردند، اين بود هر كه قدرت مادي دارد، پيروز است؛ خواه با حق همراه باشد يا نه؛ وگرنه محكوم به شكست است، هر چند حق باشد.
اين دو طرز فكر كه همواره بوده و هست، از دو نوع جهان بيني نشأت مي گيرد. كسي كه جهان را در ماده خلاصه مي كند و اصالت را به ماده مي دهد، هر جا جريان طبيعت بيش تر حضور داشت، آن جا محور قدرت تلقّي مي شود و در آن محور، قيام و قعود، عزل و نصب، عزت و ذلت دور مي زند؛ ولي كسي كه جهان بيني را بر اساس حقيقت هستي تنظيم كرده است، اصالت را به معنا مي دهد و در محور حق حركت مي كند. اين گروه، حق محورند، در قبال ديگران كه مادّه محورند. بر همين اساس، هميشه در مقابل انبياي الهي افرادي قيام مي كردند كه چنين معتقد بودند: (قد أفلح اليوم من استعلي)[طه:62]
در برابر پيام آوران خدا كه مي گفتند: (قد أفلح من تزكّي)[اعلی:14]
طرز تفكر آل فرعون، هم قبل از آن ها بود، هم پس از آن ها. اين شعار كسي است كه در تفكّر او اصالت با ماده است. او مي گويد: در نظام طبيعت، ضعيف پايمال است؛ يعني همان شعار (قد أفلح اليوم من استعلي)
امّا آن كه مي گويد: حق در جهان حاكم است و بايد در محور حق حركت كرد، شعارش (قد أفلح من تزكّي)
است، نه (قد أفلح اليوم من استعلي) و نه هر كه زد و بند كرد و به مقامي رسيد، به فلاح دست يافت؛ بلكه هر كس روان خود را تهذيب كند به فلاح مي رسد.
پس، هميشه عده اي معتقدند كه (قد أفلح اليوم من استعلي) و دسته اي برآنند كه (قد أفلح من تزكّي)
و در قبال آن ها مي گويند: (لا يفلح السّاحر حيث أتي)[طه:69]
؛ يعني انساني كه بر محور حق نيست، خواه به دنبال سحر باشد يا سياست ساحرانه، در پي شعبده باشد يا تجارت شعبدانه، به دنبال طلسم باشد يا شبيخون طلسمانه، هرگز پيروز نمي شود.