رسالت مهدی
چیرگی اسلام بر همه ی ادیان
آیت الله شهید سید محمدباقر صدر در کتاب «آخرین اختر فروزان» چنین می گوید:قرآن کریم می فرماید که رسالت غائی پیامبر اکرم اسلام، پیروزی بخشیدن این دین مقدّس، بر ادیان دیگر عالم است; و در نهایت، روزی این آرمان قدسی تحقق خواهد یافت: هو الّذیاَرسل رسولَه بالهُدی ودین الحقّ لیُظهره علی الدّین کلّه ولو کره المشرکون ; او کسی است که پیامبر خود را برای هدایت مردم فرستاد، با دین درست و بر حق، تا او را بر همه ی دین ها پیروز گرداند، هرچند مشرکان را خوش نیاید.
استاد [آیت الله] جعفرسبحانی نیزدرکتابش«خلاصه زندگانی رهبران اسلام»به همین معناازاین آیه ی قرآن اشاره دارد .رهبری به امر الهی[مرحوم] علامه ی طباطبایی نقش امام مهدی را در اثرش به نام«شیعه در اسلام» بهتر تبیین کرده است: «کسی که رهبری امتی را به امر خدا به عهده دارد چنان که در مرحله ی اعمال ظاهری، رهبر و راهنماست در مرحله ی حیات معنوی نیز رهبر، و حقائق أعمال با رهبری او سیر می کند.» وجعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لنا صبروا (السجدة: 32 / 24) یعنی: «ما بعضی از آن ها را امام قرار دادیم تا مردم را به وسیله ی امر ما هدایت کنند; زیرا آنان صبر کردند».از این گونه آیات استفاده می شود که امام، علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهری، دارای نوعی هدایت و جذبه ی معنوی است که از سنخ عالم امر و تجرّد می باشد، و به وسیله ی حقیقت و نورانیّت و باطن دانش، در قلوب شایسته ی مردم تأثیر و تصرّف می نماید و آن ها را به سوی مرتبه ی کمال و غایت ایجاد، جذب می کند.
شهید مطهری، در کتابش «ولاءها و ولایت ها» چنین اظهار می دارد:«حضرت معظم له (علامه طباطبایی) درباره ثبوت ولایت و حامل آن «امام» و این که جهان انسانی همواره از انسانی که حامل ولایت باشد (انسان کامل) خالی نیست می فرمایند:در ثبوت و تحقق صراط ولایت که در وی انسان، مراتب کمال باطنی خود را طی کرده و در موقف قرب الهی جایگزین می شود، تردیدی نیست، زیرا ظواهر دینی بدون یک واقعیت باطنی تصوّر ندارد و دستگاه آفرینش که برای انسان ظواهر دینی (مقررات عملی و اخلاقی و اجتماعی) را تهیه نموده و وی را به سوی او دعوت کرده است ضرورتاً این واقعیت باطنی را که نسبت به ظواهر دینی به منزله ی روح است آماده خواهد ساخت و دلیلی که دلالت بر ثبوت و دوام نبوت (شرایع و احکام) در عالم انسانی کرده و سازمان مقررات دینی را به پا نگه می دارد، دلالت بر ثبوت و دوام و فعلیت سازمان ولایت می کند و چگونه متصوّر است که مرتبه ای از مراتب توحید و یا حکمی از احکام دین امر (فرمان) زنده ای بالفعل داشته باشد در حالی که واقعیّت باطنی که در بر دارد در وجود نباشد و یا رابطه عالم انسانی با آن مرتبه مقطوع بوده باشد. کسی که حامل درجات قرب و امیر قافله اهل ولایت بوده و رابطه ی انسانیّت را با این واقعیّت حفظ می کند در لسان قرآن، «امام» نامیده می شود. سبحانه برای پیشروی صراط ولایت اختیار شده و زمام هدایت معنوی را در دست گرفته. ولایت که به قلوب بندگان می تابد، اشعه و خطوط نوری هستند از کانون نوری که پیش اوست، و موهبت های متفرقه، جوی هایی هستند متصل به دریای بیکرانی که نزد وی می باشد». تقدیر جامعه ی انسانی: انقلاب مقدّس و پیروزی عدالت قرآن کریم و احادیث نبوی و ائمه ی معصومین به وضوح سرانجام جامعه ی بشری را بیان می فرمایند. عالمان نیز اثبات کرده اند که سرانجام انسان در راستای «انقلاب مقدّس» است.آیه های قرآنیدر ادامه تعدادی از آیه های قرآن کریم در ارتباط با موضوع فوق نقل می شود. این اندیشه در کتاب «آخرین اختر فروزان» اثر شهید آیت الله سید محمدباقر صدر ابراز شده است که به عنوان مرجعی دردسترس استفاده می شود.«آیه ی اول»: قرآن بشارت می دهد که سرانجام، حکومت بر زمین از آن متقین و بندگان صالح خدا خواهد بود:انّ الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین ; زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد آن را به میراث می دهد، و سرانجام نیک از آن پرهیزکاران است.«آیه ی دوم»: زمین که سرشار از فساد، تباهی،جهالت و مانند جنازه ای بیروح میگردد با انوار درخشان عدالت تجدید حیات خواهد کرد:وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنَّهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الّذی ارتضی لهم ولیبدّلنّهم من بعد خوفهم اَمناً یعبُدوننی لایشرکون بی شیئاً و من کفَر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون ; خدا به کسانی از شما که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند وعده داد که در روی زمین جانشین دیگرانشان کند، هم چنان که مردمی را که پیش از آن ها بودند جانشین دیگران کرد. و دینشان را ـ که خود برایشان پسندیده است ـ استوار سازد و وحشتشان را به ایمنی بدل کند. مرا می پرستند و هیچ چیزی را با من شریک نمی کنند، و آن ها که از این پس ناسپاسی کنند، نافرمانند.«آیه ی سوم»: خدای متعال در آیه ای دیگر نیز، همین مطالب را مطرح فرموده است:یُریدون لیُطْفئوا نورَالله بأفواهِهم و الله متم نورِه و لوکره الکافرون ; می خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند، ولی خدا کامل کننده ی نور خویش است، اگرچه کافران را ناخوش آید.با مطالعه ی این مطالب و ده ها مطلب مشابه دیگر، در می یابیم که تنها هنگامی پیام اسلام به صورت کامل تحقق می یابد که این آرمان ها و آرزوهای مقدّس عینیّت یافته باشد. تمام غایت های دروغین و موهوم رخت بربندد و آن گاه تنها اسلام، دین حقیقی و بی بدیل، آیین همه ی مردمان در شرق و غرب عالم گردد، بی عدالتی، ظلم و نابرابری نابود شود و در مقابل، عدالت و برابری، ناموس آفرینش عالم، سراسر جهان را فرا گیرد، حاکمیت خلفای الهی در جای جای عالم برقرار شود و نور هدایت الهی تابیدن گیرد و زمین از آن صالحان گردد. .
معنی واژه مهدی
«جاسم م. حسین» معنی کلمه ی «مهدی» را در اثرش: «غیبت امام دوازدهم» تبیین می کند. لغت «مهدی» که به معنی «شخص هدایت شده توسط خدا» است مجهول از فعل «هدی» به معنی «هدایت کردن» می باشد. «هادی» آن واژه ای که دوبار در قرآن استعمال شده است، صفت فاعلی از همین بُن، و به معنی «راهنما» است:اولین آیه می فرماید:… انّ الله لَهادِ الّذین آمنوا الی صراط مستقیم ; خدا کسانی را که ایمان آورده اند به راه راست هدایت می کند .و دومین آیه:…کفی بربّک هادیاً و نصیراً ; پروردگار تو برای راهنمایی و یاری تو کافی است.در کاربرد قرآنی، هشت صورت از همین بُن، «اهتدی»: «هدایت را برای خویش پذیرفت»، دقیقاً به عنوان معنی مطاوعی استعمال شده است که وجه وصفی آن «مُهتدی» است.انسانی که از سوی خدا هدایت شده است، هدایت یافته ی صرف نیست بلکه خود نیز به صورتی دل آگاهانه یا عقلی، پذیرای هدایت الهی است. در این صورت وی می تواند معرفت خدا را تحصیل کند تا خدا وی را از طریق پیروی احکامش در زمین به هدایت، رهنمون گردد. بر این اساس، شریعت الهی را نمی توان جز از طریق این منبع معرفت، دریافت. از این رو در سراسر دوران تاریخ، خدا معارف و شریعت را به گروهی از افراد که هدایت شدگان الهی بودند وحی کرد تا بشر را به صراط مستقیم هدایت نماید. این افراد را «پیامبران» می نامند که از [چنان] صفات نافذی برخوردار بودند که فرمان های الهی را به موقع به اجرا می گذاشتند و نیز مردم را بی [هیچ] خطایی هدایت می کردند. لذا آنان، در قرآن «هداة» (جمع هادی) خوانده شده اند، زیرا ایشان پیشتر مشمول هدایت الهی گردیده اند. واژه ی «مهدی» (هدایت شده) همان معنای «مهتدی» را دارد.
مبانی باورداشت امام مهدی (مهدویت)
اعتقاد به امام مهدی (عج) یا مهدویت، یعنی حکومتش و سایر مطالب مرتبط، بر موضوع جانشینی «امام علی امیرالمؤمنین» (علیه السلام) مبتنی است. دانشمندان صاحب نظر در بحث مهدویّت، بر این باورند که اعتقاد به امامت و تعیّن امامت امام دوازدهم در حضرت مهدی (عج) مبتنی بر متون دینی و نیز حقایق تاریخی است. قرآن، احادیث پیامبر و امامان معصوم و حقایق تاریخی، نظریه ی مهدویت را بر مبنایی استوار پی می نهند. جهت پرداختن به وجوه گوناگون این نظریه، در ابتدا به ابعاد نظریه در متون دینی و حقایق تاریخی، به اختصار اشاره می شود.
ولايت معنوي و توكيلي زينب عليها السلام
حضرت زينب عليها السلام به مقامي رسيد كه با شواهد تاريخي مي توان گفت وي به نوعي از مقام عصمت دست يافت. از او خطا و گناهي مشاهده نشد و در تمام ابعاد زندگي بر محور تقواي الهي حركت نمود. زهد، تقوا و پيروي محض او از خدا، رسول خداصلي الله عليه وآله و امام زمانش او را به مقامي رساند كه امام حسين عليه السلام در لحظه هاي آخر حياتش او را به دليل بيماري امام سجادعليه السلام، نايب خاص خود قرار داد و كارها را به خواهرش واگذار كرد. اين حركت امام، بيانگر مقام والاي زينب عليها السلام و برخورداري او از ولايت توكيلي است.
شاهد ديگر بر مقام ملكوتي حضرت زينب عليها السلام اين است كه آن بانو، گاهي امام سجادعليه السلام را به اموري كه او را از گزند خطر حفظ كند سفارش مي كرد، و همين طور در كارها مورد مشورت امام سجادعليه السلام بود. زماني كه يزيد اظهار پشيماني كرد و به امام سجاد گفت: اي علي بن الحسين! هر حاجتي داري بيان كن، حضرت فرمود: نيازي به تو ندارم، در ضمن در هر موردي بايد با عمّه ام زينب سخن بگويم (و مشورت كنم) چرا كه او پرستار يتيمان و غمگسار اسيران است.
از نشانه هاي ديگر برخورداري زينب از ولايت معنوي اين است كه آن بانو “مُسْتَجابُ الدَّعوه” بود. چه بسيار مردم گرفتار و دردمند كه نزد زينب عليها السلام مي آمدند، و از وي براي اجابت دعايشان درخواست دعا مي كردند.
شخصي از “آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهاني” خواست جملاتي به عنوان تبرك براي ديگران نقل نمايد. سيد فرمود:
“به مردم بگو: هر زمان حاجتمند شدند خداي متعال را به عظمت زينب قسم دهند؛ تا خداوند حاجتشان را برآورد؛ زيرا زينب عليها السلام نزد خداوند بسيار آبرومند است.”
و از امام زمان عليه السلام نقل شده كه فرمود: “در گرفتاريها واسطه اي آبرومند چون عمّه ام زينب عليها السلام به درگاه خداوند معرّفي كنيد، تا خداي متعال رنج شما را برطرف سازد.”
از نشانه هاي ولايت معنوي و تكويني زينب عليها السلام است؛ وقتي در كوفه خواست خطبه بخواند اشاره كرد به جمعيت، نفسها در سينه ها حبس شد و زنگهاي كاروان آرام گرفتند. علّامه دربندي درباره خطبه زينب عليها السلام مي نويسد: هر كس در خطبه حضرت زينب عليها السلام در مجلس يزيد و احتجاج آن حضرت و نفحات انفاس قدسيه و شيوايي فصاحت كلمات شريف او بنگرد، خواهد دانست كه علم و معرفت زينب عليها السلام از نوع كلمات و معارف اكتسابي نبود؛ زيرا صدور چنان خطبه هاي بدون مقدّمه و به طور ناگهاني جز از كسي كه صاحب عصمت يا همطراز آن است، ممكن نيست. روح نوراني و قدسي فوق العاده زينب عليها السلام موجب شد كه مجلس در قبضه او قرار گرفت. كفر و خباثت باطن يزيد آشكار شد؛ به طوري كه يزيد نتوانست سخن را در دهان آن بانوي عُظمي بشكند، تا خود و حاضران، زشتيها و پليديهاي پدر و اجدادش را از زبان زينب عليها السلام نشنوند، چنين اقتدار و قهاريت از مردم عادّي ساخته نيست، بلكه از ويژگيهاي صاحبان ولايت مطلقه خواهد بود.
جايگاه واقعي زن در اسلام
الف) تكامل زن
يكي از عالي ترين برنامه هاي اسلام كه اين دين را سرآمد تمام اديان قرار داده است، از بين بردن تمام بي عدالتي نسبت به زن بوده است. اسلام بنيان برتري طلبي هاي قومي، نژادي، جنسي و مالي را ويران نمود و تمام انسان ها از مرد و زن، غني و فقير، عرب و عجم، سياه و سفيد، و زشت و زيبا را در يك صف قرار داد.
اين دين آسماني تنها ملاك برتري را تقوا و ارزش هاي معنوي و فضائل اخلاقي دانسته است. خداوند متعال مي فرمايد: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثي وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم » ( حجرات/13); «اي مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، گرامي ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست.»
از طرف ديگر، هدايت تشريعي، عام و گسترده است و به گروه خاصي اختصاص ندارد و هر كس مي تواند از اين درياي رحمت الهي حظ و بهره اي ببرد و راه تكامل و سعادت خويش را هموار سازد. خداوند متعال مي فرمايد: «انا هديناه السبيل اما شاكرا واما كفورا» ( انسان/3); «ما راه را به او (انسان) نشان داديم، خواه شاكر باشد يا ناسپاس.» پس اختلاف در جنسيت نمي تواند مانعي براي تكامل باشد.
شهيد مطهري رحمه الله پيرامون اين موضوع چنين مي گويد: «اسلام در سير من الخلق الي الحق يعني در حركت و مسافرت به سوي خدا هيچ تفاوتي ميان زن و مرد قائل نيست.»
نمونه هاي تاريخي، گواهي صادق بر اين مدعاست. در طول تاريخ، زنان بسياري بوده اند كه قله هاي ترقي را در نورديده و به عنوان زنان نمونه و الگو معرفي شده اند. «ضرب الله مثلا للذين ءامنوا امرات فرعون اذ قالت رب ابن لي عندك بيتا في الجنة ونجني من فرعون وعمله ونجني من القوم الظالمين ومريم ابنت عمران التي احصنت فرجها» (تحريم/11 و 12); «خداوند براي مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است در آن هنگام كه گفت: پروردگارا خانه اي براي من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايي بخش. و همچنين مريم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه داشت.»
همچنين زن مي تواند به مقام و منزلتي برسد كه غضب و رضايت او غضب و رضاي الهي را در پي داشته باشد، چنان كه در حديثي از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله درباره حضرت فاطمه عليها السلام آمده است: «ان الله ليغضب لغضب فاطمة ويرضي لرضاها; همانا خداوند از غضب فاطمه غضبناك و از خشنودي او خشنود مي شود. »
ب) حقوق زن
يكي از مباحث قابل توجه در مورد جايگاه زنان در اسلام، جايگاه حقوقي آنان است. اگر چه اسلام براي زنان در ابعاد فردي و اجتماعي قوانين ويژه اي وضع نموده ولي در برابر، حقوق شايسته اي براي آنان قرار داده كه موجب تعالي شخصيت آن ها است. خداوند حكيم مي فرمايد: «ولهن مثل الذي عليهن بالمعروف » ( بقره/228); «و براي زنان همانند وظايفي كه بر دوش آن هاست [حقوق] شايسته اي قرار داده شده است.»