وظایف رئیس جمهور در قانون اساسی
بخش مهمي از مسؤوليت ها و وظايف دولت و رئيس دولت در نظام اسلامي در قانون اساسي آمده است . در اين مقال نگاهي گذرا به اين وظايف از دريچه قانون اساسي داريم تا از سويي حد و مرز انتظار امت اسلامي از كارگزاران دولتي و رئيس قوه مجريه روشن شود . و از ديگر سو فهرستي از وظايف مهم رئيس جمهور برگزيده، در ديدرس ياران و همكاران و وزيران و مشاوران و معاونان ايشان و همه امت قرار گيرد . اين فهرست فقط شامل وظايفي است كه در يك مرور سريع از قانون اساسي كنوني مصوب ششم مرداد ماه 1368 هجري شمسي استخراج شده است .
سي وظيفه قانونی:
1- پاسداري از مذهب رسمي كشور «در برابر تشكيك و تحريف و تحقير و تعطيل قوانين ديني .»
2- پاسداري از نظام جمهوري اسلامي با همان تفسير كه در اصل دوم قانون اساسي آمده است .
3- پاسداري از قانون اساسي به عنوان ميثاق مورد توافق همه شهروندان كشور .
4- به كارگيري همه استعداد و صلاحيت ها در راه ايفاي مسؤوليت هاي قانوني .
5- وقف خود براي خدمت به مردم، اعتلاي كشور، ترويج دين و اخلاق .
ادامه دارد…
اصول حاکم برتبلیغات انتخاباتی از چشم انداز دینی
انتخابات هر چند به سبك متداول، يك پديده غربي به شماره مي رود ولي در گذشته تاريخ، تحت عنوان بيعت مردم با حاكم مطرح بوده است.
البته محتواي بيعت، امري فراتر از راي بوده است به گونه اي كه فرد بيعت كننده متعهد مي شده كه از حاكم اطاعت بي چون و چرا كرده و معصيت و مخالفت او را جايز نشمارد.
به هر حال در مقوله انتخابات و تبليغات انتخاباتي بايد اصولي را مراعات كرد كه اين اصول بر اميال و خواسته هاي شخصي و جناحي حاكم بوده و نبايد به فراموشي سپرده شود. ما در اين مقاله به صورت گذرا به اصول حاكم بر تبليغات انتخاباتي با توجه به معيارهاي ديني اشاره مي كنيم.
1- اصل صداقت
دروغ در اسلام بسيار مورد نكوهش قرار گرفته تا جايي كه در روايت از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله رسيده است كه فرمودند: المؤمن اذا كذب من غير عذر لعنه سبعون الف ملك و خرج من قلبه نتن حتي يبلغ العرش …; «مؤمن موقعي كه بدون عذر شرعي دروغ مي گويد، 70 هزار فرشته او را لعنت مي كنند و بوي تعفني از قلب او خارج مي شود تا به عرش مي رسد.» (1همچنين دروغ آثار منفي بي شماري در جامعه به جاي مي گذارد (از سلب اعتماد عمومي گرفته تا خرد شدن شخصيت گوينده) بنابراين بايد مساله راست گوئي در تبليغات انتخاباتي، مورد توجه همه عزيزان قرار گيرد.
البته لازم نيست كه انسان هر حرف راستي را بگويد ولي لازم است آنچه را كه مي گويد راست بگويد تا مردم براساس صدق و صفا طبق اظهارات كانديداهاي محترم تصميم بگيرند.
اصول حاکم برتبلیغات انتخاباتی از چشم انداز دینی،محمد ترسلی
ادامه دارد…
هستي شناسي در انديشه غربي
در سرزمين غرب انديشمندان بزرگ و صاحب نظران سترگي برخاستند و در موضوع خداشناسي و هستي شناسي تحقيقات مؤثري انجام دادند؛ و ليكن برخي از عوامل درون ديني و علل برون ديني موجب شد گروه كثيري از متفكران غربي عصر جديد، مطالبي را در موضوع هستي شناسي مطرح كنند كه شايد بسياري از آنها واقع بينانه نباشد. اتكاي اين دسته از انديشمندان به حس و تجربه و پشتپا زدن آنها به معارف عقلي، فطري، قلبي و وحياني و همه معارف غير حسي و غير تجربي باعث شد كه آنان احياگر انديشه الحادي و مجدِد شرك مشركان در مقابل توحيد انبياي ابراهيمي (حضرت موسي، عيسي(عليهماالسلام) و حضرت محمّدصلي الله عليه و آله و سلم) به شمار آيند. اعترافِ معقول و منصفانه مورخان مغرب زمين حكايت از آن دارد كه آنچه امروزه در غرب به واسطه بسياري از صاحب نظران آنان تبيين و تبليغ ميشود و تقريباً تفكر غالب بر انديشه هاي مردم آن ديار است و پيروان زيادي را به سوي خود سوق داده، همان افكاري است كه مخالفان انبياي ابراهيمي در مقابل پيامبران و رسولان الهي بر زبان خود جاري ميساختند. در داستانهاي انبيا در قرآن كريم، مطالبي از دشمنانشان در همين باره آمده كه به گوشهاي از آن اشاره ميشود. عده اي به حضرت موسي(عليهالسلام) پيشنهاد دادند كه براي ما خدايي همانند بتهاي بتپرستان قرار ده و موساي كليم فرمود: شما گروهي هستيد كه ناداني ميكنيد؛ (و جاوزنا ببني اسرائيل البحر فَأتوا علي قومٍ يعكفون علي أصنامٍ لهم قالوا يا موسي اجْعل لنا إلهاً كما لهم الهةٌ قال إنّكم قوم تجهلون)و آنگاه كه حضرتش به كوه طور رفتند، در غياب او، مردم با دسيسه سامري گوساله پرست شدند و در پاسخ به دعوت هارون، جانشين حضرت موسي(عليهالسلام) گفتند: ما هرگز از پرستش گوساله دست بر نخواهيم داشت.
در زمان حضرت عيسي(عليهالسلام) نيز وقتي آن پيامبر الهي گفت: اي فرزندان اسرائيل! من فرستاده خدا به سوي شما هستم، توراتي كه پيش از من بوده را تصديق ميكنم و به فرستادهاي كه پس از من ميآيد و نام او احمد است بشارت ميدهم، پس وقتي كه براي آنان دلايل روشن و آشكار آورد، دشمنان او گفتند اين سحري آشكار است. اين گروه همه تلاش خويش را در مقابل انبيا به كار گرفتند تا نور الهي را خاموش كنند، غافل از آنكه خداوند بر خلاف ميل آنان نور خويش را به اتمام ميرساند.
مخالفان انبيا بزرگترين معجزات آنان را منكر ميشدند، چون نميخواستند در عالم ماوراي ماده تفكر كنند، بلكه دوست داشتند همه چيز حتي خدا، در عالم ماده خلاصه شود.
تحقيقاً انديشه معاندان و مخالفان انبياي ابراهيمي در قرون گذشته، امروزه در غرب ظهور كرده و ميكوشد ريشه هستي شناسي و مبدأ عالم را به ماده و امور مادي پيوند دهد. غالب سخنان متفكران غرب و انديشههاي غربي در اين موضوع همان چيزي را بيان ميكند كه اصل و ريشه آن به تفكر الحادي مخالفان انبيا برمي گردد، نه به سخنان انبياي الهي.
انبيا و رسولان الهي عقايد و افكار خويش را به روشني بيان ميكردند، به گونه اي كه سخنانشان براي همه اقشار مردم قابل فهم بود. يكي از ويژگي هاي بارز همه انبياي الهي پرهيز از ابهامگويي بود، چون مسير و هدف آنان روشن بود و ضرورتي در مغلق گويي نمي ديدند. مبهم گويي براي غير خواص نه تنها هدايتگر نيست، بلكه در بسياري از موارد گمراه كننده است.
تفكر الحادي غالباً در لفّافه اغلاق و ابهام بيان ميشود تا مخاطب چيزي را نفهمد يا از فهم دقيق آن عاجز ماند. در آثار غالب انديشمندان غربي كه به موضوع هستيشناسي پرداخته شده اين ويژگي وجود دارد، در اين باره مسائل غير برهاني و نامعقولي گفته شده كه به برخي از آنها اشاره ميشود.
عده اي از آنان، مانند گابريل مارسل و ياسپرس دلايل اثبات وجود خدا را مطلقاً باطل دانسته و گروهي چون ژان پل سارتر اصل وجود خدا را منكر شده و گفتهاند: انسان در جهان تهي از خدا زندگي ميكند. بعضي، چون بارث و كييركگور وجود خدا را در حد تجربه ديني پذيرفته و اثبات عقلاني آن را رد كردهاند. دستهاي ديگر، چون تيليش و اتباع او معبود را از خالق تفكيك نموده و الوهيت را از ربوبيت جدا فرض كردهاند. گروهي مثل كانت و لاك اثبات حق و خدا را به براهين اخلاقي تنزّل دادهاند. پيروان الحادي هگل، چون فوئر باخ، ماركس و انگلس اعتقاد به وجود خدا را نوعي تحميل انضباط و رفتار بر خويشتن و از خود بيگانگي پنداشتند و بالاخره فرقهاي از آنان چون اسپينوزا و لايب نيتس خدا را به صورت وجودي كلي و مطلق معرفي نمودند. فرجام اين كاروان فكري به اينجا ختم شد كه ادله اي را براي اثبات وجود خدا فرض نموده و در آثار خود گفتاري را بدان اختصاص دهند.
اين طيفِ عظيمِ فكري، در فرهنگ قرآن همان طائف شيطاني اند كه در برخي از فلات مغرب زمين به راه افتاد و به واسطه بنگاه هاي بزرگ تبليغاتي تبليغ و ترويج گرديد كه بر اثر آن انسان غربي در درياي موّاج و متلاطم حيرت و سرگرداني غرق شده و به همه حقايق هستي حتي به خالق خويش با ديده شك و ترديد مينگرند و به گفته يكي از انديشمندان مشهور غربي، بشر امروز در غرب بيش از پيش محكوم به زندگي در افسون و اساطير علمي، اجتماعي و سياسي جديد شده است.همين افسونگري موجب شد برخي بپندارند كه انسانها در فرهنگ و تمدنهاي مختلف، از مفهوم خدا فهمي ثابت ندارند و خداي ابراهيم، موسي، عيسي و محمدصلي الله عليه و آله و سلم متفاوت است!
هستي شناسي در انديشه اسلامي
صاحبان فكر و انديشه در ميان مسلمانان از زمان ظهور اسلام تا امروز، بنا به توصيه و تأكيد پيشوايان و رهبران خويش همواره در بحث هستيشناسي و معرفت به حقيقت عالَم كنجكاو بودهاند و چون از سرچشمه وحي سيراب ميشدند، هرگز به ماوراي عالم ماده با ديده ترديد نگاه نميكردند. آيات و رواياتِ فراواني استفاده و بهرهمندي از تفكر و تعقل را براي مسلمانان، فرهنگ قرار داده و اساس دينداري را اعتقاد صحيح به مبدأ هستي ميداند.
تكرار بالغ بر سيصد بار واژه تفكر و تعقل و مشتقات ايندو از يك سو، و ارائه مطالب فراواني در قالب اَشكالِ منطقي و استدلالهاي عميق عقلي بدون كاربردِ كلمه تفكر، تعقل و مانند آن از سوي ديگر، نشانه اهتمام اسلام به مبادي يقين و مباني علمِ قطعي است.
شايد يكي از امتيازات قرآن بر ساير كتابهاي آسماني همين نكته باشد، چنان كه استاد علامه طباطبايي(قدسسرّه) ميفرمايد: «هيچ كتاب آسماني مثل قرآن، علم و معرفت برهاني را در اين باره مطرح نكرده است». قرآن كريم خداشناسي را از راههاي مختلف به توده مردم تعليم ميدهد و بيشتر از همه افكارشان را به انديشيدن در آفرينش وا ميدارد، و به آنان توجه ميدهد اين جهان پهناور هستي كه سراسر اجزاي آن از استحكام و اتصال خاصي برخوردار است، حكايت از وجود آفريدگاري دارد كه نميتوان آن را انكار كرد.[2] قرآن كريم با صراحت ميگويد: (اَفِي الله شك فاطر السموات و الأرض) يا ميفرمايد: از تمام جهاتِ جهانِ هستي، وجه الهي هويداست: (فأينما تولّوا فَثَمَّ وجه الله).
در تعاليم اهل بيت(عليهمالسلام) نيز دقيقاً به همين مطلب تأكيد شده است؛ امير بيان علي(عليهالسلام) ميفرمايد: «أوّل الدين معرفته».در راستاي روش قرآن و شيوه اهل بيت(عليهمالسلام) عالمان دين، به ويژه علماي شيعه از راههاي مختلف كوشيدند تا مبدأ هستي را به آدميان بشناسانند، و چون در اين راه از همه ابزارهاي معرفتي، همانند حس و تجربه، برهان عقلي، شهود قلبي و اشراق باطني، فطرت و وحي بهره گرفتند، موفقيتهاي بسياري را به دست آوردند.
متكلّمان و حكماي بزرگ اسلامي چون شيخ مفيد، سيد مرتضي، خواجه نصير طوسي، بوعلي سينا، شيخ اشراق، شيخ بهايي، ميرداماد، ميرفندرسكي، امام خميني، علامه طباطبايي و بسياري از علماي بزرگ اسلامي در اين باره به طور شفاف سخن گفته اند.
اين رمز مكتب الهي در مقابل مكتب الحادي است، چنان كه ديدگاه پيروان اين مكتب و مسلك درباره نظام هستي منحصر و محدود به ماده و مادي نيست، بلكه ايشان معتقدند كه هستي بر دو قسم است؛ مادي و مجرد. بر خلاف انديشوران مادي كه هستي را در قلمرو ماده محدود ميدانند.
اساس انديشه الهي بر اين است كه مجموع پديدهها در نظام هستي در يك عنصر محوري به چهار قسم تقسيم ميشوند:
الف. پديده مادي: يك دسته از موجودات، جزء پديدههاي طبيعي بوده و داراي حجم و وزن هستند، مانند همه موجودات مادي.
ب. موجود مستكفي: موجوداتيكه هر چند مادهندارند، ولي از لوازم مادي مانند شكل برخوردارند؛نظير آنچه انسان در عالمِ رؤيا ميبيند.موجودهاي غير مادي كه داراي شكل و كيفيت هستند، در جهان هستي وجود دارند و اصطلاحاً آنها را موجودمثالي مينامند كه مقدار دارند، نه ماده و نيز قابلتقسيم و توزينو تجزيه نيستند.
ج. موجود تام: به دستهاي از موجودات اطلاق ميشود كه مجرد عقلياند؛ مانند فرشتگان و حاملان عرش، لوح، قلم و كرسي كه از قسم دوم برتر هستند.
د. موجود فوق تمام: وجودي كه فوق همه آنهاست و آفريدگار و خالق آنها؛ اصطلاحاً اين وجود را موجود فوق تمام گويند، زيرا اين قسم خاص از موجود، نه تنها تمام كمالها را به طور نامحدود داراست، بلكه نياز همه موجودها را برطرف كرده و كمال آنها را تأمين ميكند.
بر اساس اين دو مكتب الهي و الحادي در بحث مبدأشناسي و هستي شناسي، موجود يا منحصر در عالم ماده است يا نه؛ اگر منحصر به عالم ماده نباشد، بر چهار قسم پيش گفته تقسيم ميشود. نسبت اين بحث با مسئله حق، حكم، تكليف و ساير مسائل حقوقي و انساني اين است كه اگر قائل به وجودي فوقِ تمام باشيم، بايد بپذيريم كه تنها همان وجود نامتناهي تعيين كننده حقوق و احكام و تكاليف است، زيرا او منشأ هستي است و كل نظام تكوين و تشريع تحت تدبير و ربوبيت او قرار دارد، انسان خود را در مقابل دستورها و تعاليم او مسئول ميداند، نه در قبال ديگران؛ تشريع و تقنين حق، حكم و تكليف به عهده وجود فوق تمام است، نه ديگران؛ امّا اگر هستي را در ماده و امور مادي محدود بدانيم، بايد همه حركات و رفتارها و اعمال خويش را با امور طبيعي و مادي مرتبط ساخته و چيزي را از قلمرو طبيعت خارج نسازيم.
بر اساس تعاليم قرآن، عدم پذيرش مبدأ الهي و دوري از مكتب او و ترك حقوق ديني ملازم با پذيرش و قبول مبدأ مادي و عمل به دستورهاي هواي نفساني است؛ چنان كه قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: (و يعبدون من دون الله ما لا يضرّهم و لاينفعهم و يقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله قل أتنبّئون الله بما لا يَعلم في السموات و لا في الارض سبحانه و تعالي عما يشركون).
قرآن در خصوص تفكر برخي از انديشمندان مسيحي ميفرمايد: (لقد كفر الّذين قالوا اِنَّ الله هو المسيح ابن مريم و قال المسيحُ يا بني اسرائيل اعبدوا الله ربّي و ربكم انّه مَن يشرك بالله فقد حَرَّمَ اللهُ عليه الجنةَ و مَأويه النار و ما للظالمين من أنصار).
هر چند نميتوان اصل تفكر و انديشه بشري را به زمان يا مكان خاص محدود كرد ولي گاهي پيدايش انديشهاي ميتواند مدتها آثار خود را در افكار ديگران باقي بگذارد. نوع نگرش غرب در تمسك به طبيعت به عنوان مبدأ هستي، اگر از روي غفلت باشد، نميتوان آن را تفكر الحادي ناميد و اگر همراه با توجه و آگاهي باشد، مانند تفكر سكولاريزم، در واقع همان بينش و عقيده الحادي است؛ يعني انديشه سكولار از حلقات افكار مشركان گذشته است كه آنان خدا را به عنوان موجودي واجب، خالق مجموع جهانِ امكان، رب الارباب معتقد بودند؛ ليكن راجع به ربهاي جزئي اختلاف داشتند و ميگفتند: پروردگار و اداره كننده دريا، صحرا، انسان، صلح و جنگ، فرشتگان هستند و تدبير امور آفريدهها به عهده آنهاست. دخالت ندادن خداوند در برخي از امور طبيعي يا امور انساني همان شرك در ربوبيت است كه قِدمت و سابقه آن به جاهليت قبل از اسلام برميگردد و رشحاتي از آن در جاهليت قرن بيستم مشاهده ميشود.
حاصل آنكه در تفكر ديني ميان خداوند كه خالق است و جامعه انساني كه مخلوق است حقوقي وجود دارد كه بندگان خود را ملزم به اداي آن ميدانند. در صورت اداي چنين حقّي، خداوند بر خود لازم كرده است حق بندگانش را ادا كند. امام سجّاد(عليهالسلام) در اينباره مي فرمايد: «فَأمّا حقُ الله الأكبر عليك فَاَنْ تعبده لا تشرك به شيئاً فإذا فعلتَ بالإخلاص جعل لك علي نفسه اَن يكفيك اَمْرَ الدنيا و الاخرةِ»؛ امّا حق خداي بزرگ بر تو آن است كه او را بندگي كرده، چيزي را شريك او قرار ندهي، هرگاه اين حق خداوندي را با اخلاص عمل نمودي، خداي بزرگ بر خود واجب كرده كه امور دنيا و آخرت تو را كفايت كند.
حق و تكليف در اسلام ص73
اعتقاد به اصل «نصب امام»
براساس اعتقاد شيعيان، معرفي امام معصوم تنها از سوي خداوند متعال امكان تحقق دارد؛ زيرا فقط اوست كه به صلاحيت و شايستگي هاي ظاهري و باطني اشخاص جهت مديريت اين منصب آگاه است و مي تواند اشخاصي را برگزيند كه بر قله هاي كمالات انساني قرار دارند و البته اعلام عمومي نام اين اشخاص را بر عهده ي رسول امين اش گذاشته است تا مردم را نسبت به امامان بعد از خود آگاه سازد و حتي اصل، نسب، ويژگي ها و تعدادشان را نيز توضيح دهد.
دليل اين اعتقاد را در روايت سعد بن عبدالله جست و جو مي كنيم. وي وقتي به محضر امام زمان (عج) مشرف شد پرسيد:
اخبرني يا مولاي عن العلة التي تمنع القوم من اختيار الامام لأنفسهم؛ مولاي من، مرا از علت اين كه قوم (مردم) از برگزيدن امام براي خود منع شده اند، آگاه كنيد.
امام فرمود: [منظورت] امام مصلح و اصلاحگر است يا امام مفسد؟
سعد پاسخ داد: امام اصلاحگر.
امام فرمود: آيا امكان دارد مردم در انتخاب اشتباه كنند يا نه؟
سعد گفت: بله، امكان چنين اشتباهي هست.
امام فرمود: علت اين كه مردم نمي توانند براي خود امام انتخاب كنند، همين است… .
احتجاج طبرسي، ج 2، ص 268