منجی در کلامِ ثاراللَّه
شیخ فرات بن ابراهیم در تفسیرِ خود روایتکرده که جنابِ باقرعلیه السلام فرمود: حارث اعور، به حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول اللَّه! فدایِ تو شوم! مرا از قولِ خداوند در کتابِ خود «وَالشَّمْسِ وَ ضُحیها»خبر ده!
فرمود: «وای بر تو ای حارث! این محمّد، رسولِ خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.»
گفتم: فدای تو شوم! مرا از قولِ خداوند «وَالْقَمَرِ إِذا تَلیها» خبر ده!
فرمود: «این امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب علیه السلام است که بعد از محمّدصلی الله علیه و آله و سلم آمده است.»
گفتم: از قولِ خداوند «وَالنَّهارِ إِذا جَلَّیها» خبر ده!
فرمود: «این قائم است از آل محمّدعلیهم السلام که زمین را از عدل و داد پُر کند.»
امام حسین علیه السلام در حدیثی طولانیپیرامونِ ظهورِ حضرت حجّتعلیه السلام به اصحابش فرمود: «ثمّ إنّ اللَّه یخرج من مسجد الکوفة عیناً من دهن وعیناً من ماء وعیناً من لبن؛سپس خداوند از مسجد کوفه چشمهای از روغن و چشمهای از آب و چشمهای از شیر بیرون میآورد.»
امام حسین علیه السلام پیرامونِ ظهورِ امام زمانعلیه السلام فرمود: «احسان و انفاق کنید، سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید! روزی فرا میرسد که دیگر برایِ انفاق یک درهم و یا یک دینار به مستحق محلّی پیدا نشود.»
بشر بن غالب اسدی گوید: حسین بن علی علیهما السلام به من فرمود: «یا بشر! ما بقآء قریش إذا قدم القآئم المهدیّ منهم خمس مائة رجل فضرب أعناقهم صبراً، ثمّ قدم خمس مائة فضرب أعناقهم [صبراً] ثمّ قدم خمس مائة فضرب أعناقهم صبراً؟ قال: فقلت [له : أصلحک اللَّه! أیبلغون ذلک؟ فقال الحسین بن علیّعلیهما السلام: إنّ مولی القوم منهم، قال: فقال [لی بشیر بن غالب أخو بشر بن غالب: أشهد أنّ الحسین بن علیّعلیهما السلام عدّ علیّ ستّ عدات؛ ای بُشر! چگونه است بقای قریش، وقتی «قائم مهدی»علیه السلام آمد، پانصد مرد را میآورند و گردنهایشان را میزنند؟ سپس پانصد نفر دیگر و پانصد نفر دیگر.
گفتم: عددشان به این تعداد میرسد؟
فرمود: غلامانشان با آنها میباشد.
بشیر بن غالب برادرِ بشر گفت: شهادت میدهم که حسین بن علی علیهما السلام شش مرتبه، آن تعداد را شمرد.»
سعد بن محمّد از عیسی خشّاب نقل میکند: به حسین بن علی علیهما السلام گفتم: آیا صاحبِ این امر تو هستی؟
فرمود: «لا، ولکن صاحب هذا الأمر الطرید الشرید الموتور بأبیه المکنّی بعمّه، یضع سیفه علی عاتقه ثمانیةأشهر؛نه، و لکن صاحبِ این امر، فراری رانده شده و دور افتاده و پایمال شده حقّ قصاص خونِ پدر و مخفی شده از ترس است که هم کُنیه عمویش میباشد و شمشیرش را هشت ماه به دوش میگذارد.»
امام حسین علیه السلام فرمود: «إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتان: إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم مات وبعضهم قتل وبعضهم ذهب، ولایطّلع علی موضعه أحد من ولیّ ولا غیره إلّا المولی الّذی یلی أمره؛همانا برایِ صاحب این امر دو غیبت خواهد بود، یکی طولانی میشود، به گونهای که بعضی گویند: از دنیا رفته، برخی دیگر گویند: کشته شده است و بعضی گویند: رفته است. به محل زندگیاش، هیچ کس از دوست و غیر دوست، مطّلع نشود، مگر خدمتکاری که به کارهایَش رسیدگی میکند.»
امام حسین علیه السلام فرمود: «قآئم هذه الأمّة التاسع من ولدی صاحب هذا الأمر وهو الّذی یقسّم میراثه وهو حیّ؛قائمِ این امّت، نهمین نفر از اولاد من صاحب این امر است. او کسی است که میراثش را در حالِ زنده بودن تقسیم میکنند.»
امام حسین علیه السلام فرمود: «أما أنّ الصابر فی غیبته علی الأذی والتکذیب، بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول اللَّهصلی الله علیه و آله؛آگاه باش! شکیبایان بر اذیّت و تکذیب در زمانِ غیبتِ امام زمانعلیه السلام به منزله شمشیرزنان (راه خدا) در پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند.»
از امام حسین علیه السلام سؤال شد: آیا مهدیعلیه السلام متولّد شده است؟ فرمود: «لا، لو أدرکته لخدمته أیّام حیاتی؛نه، اگر او را درک میکردم (و میدیدم) روزهایِ عمرم رادر خدمت او میبودم.»
در احتجاج از امام حسین علیه السلامروایت شده است که در ضمنِ حالاتِ امام زمانعلیه السلام فرمود: «خداوند عمرِ آن حضرت را طولانی میکند، آنگاه او را به قدرتِ خود همچون جوان، حدود چهل ساله، ظاهر میکند و این برای آن است که بدانند خداوند بر همه چیز قادر است.»
امام حسین بن علی علیهما السلام فرمود: «از ما دوازده مهدی است، اوّلِ ایشان، امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب علیه السلام و آخرِ ایشان نُهم از فرزندانِ من است و اوست قائم به حقّی که خداوند به او، زمین را بعد از مردن زنده کند و خداوند به او دین را بر همه دینها غالب کند هرچند مشرکین نخواهند؛ برایِ او غیبتی است که در آن جمعی برگردند.» و سیزده حدیث دیگر به همین مضمون.
امام حسین علیه السلام فرمودند: «مهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف را با سکینه و وقار، شناختِ حلال و حرام، نیازِ همگان به او و بی نیازیِ او از همه خواهید شناخت.»
امام حسین علیه السلام فرمود: «امام زمانعلیه السلام از نظرها پنهان است تا کسی او را به بیعت خود نخواند، و او زیر پرچم هیچ رهبر ناشایستی نرود.»
امام حسین علیه السلام فرمودند: «هنگامِ ظهور، منادیِ آسمانی به نام مهدیعلیه السلام ندا میکند که همه اهل مشرق و مغرب آن ندا را میشنوند.
از حسین بن علی علیه السلام روایت شده که فرمود: رسول اللَّهصلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: «من به مؤمنین از خودشان به خودشان سزاوارترم، پس تو ای علی از مؤمنین به خودشان سزاوارتری، پس بعد از تو، حسن سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان… و حجة بن الحسن به مؤمنین سزاوارتر ازخودشان. امامان نیکوکار، آنها با حق و حق با آنهاست.»
از غروب عاشورای حسینی ( علیه السلام ) تا طلوع ظهور مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) - حسین احمدی قمی
نقش آزادی و انتخاب در تربیت فرزندان
خداوند انسان را آزاد آفرید و قدرت اراده و انتخاب به او بخشید تا پرتو آن از میان راههای مختلف مسیر صحیح را برگزیند. آنچه انسان در پرتو شناخت و بدون اکراه و اجبار برگزید، در راه تحقق و دستیابی به آن تا پای جان میایستد، عنصر آزادی به جا و انتخاب درست در تربیت، عنصری گرانبها و کار آمد است، در تربیت فرزندان اجبار ثمری نمیبخشد، والدین و مربیان باید چنان زمینه را آماده کنند که فرزندان خود راه صحیح را بر گزینند تا بر آنچه به حق برگزیدهاند، پایبند و استوار باشند، از جلوههای تربیتی حادثه عاشورا، صحنه آزادی و انتخاب راه بود. امام حسین علیهالسلام با اینکه در کربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، با کمال صداقت و راستی فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامه مسیر آزاد میگذارد و با اینکه بر فرزندان خود حق بزرگ دارد اما هیچگاه راه مبارزه و همراهی خود را بر آنان تحمیل نمیکند و از اینروست که میبینیم آنان نیز که آگاهانه همراهی پدر و امام خویش را برگزیدند در راهش تا آخرین نفس ایستاده و جان خویش را فدای راهش نمودهاند. ابی حمزهثمالی از علیبن الحسینعلیهالسلام نقل میکند که در شب عاشورا پدرم اهل و فرزندان خود و اصحاب را جمع نمودند و خطاب به آنان فرمود: «ای اهل و فرزندان و ای شیعیان من، از فرصت شب استفاده کنید و جانهای خود را نجات دهید… شما در بیعتی که با من بستهاید آزاد هستید….»نیز آن حضرت هنگامی که عبداللّه فرزند مسلم نزد ایشان آمد و اجازه میدان طلبید فرمود: «شما در بیعت با من آزاد هستی، شهادت پدرت کافی است. تو دست مادرت را بگیر و از این معرکه خارج شو» عبد اللّه عرض کرد: «بخدا سوگند من از کسانی نیستم که دنیا را بر آخرت مقدم دارم.»
امام حسین علیه السلام و تربیت فرزند - علی همت بناری
چهار ویژگی مؤمن
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام:
«أرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُؤمِناً وَ إنْ کَانَ مَنْ قَرْنِهِ إلی قَدَمِهِ ذُنُوباً: الصِّدْقُ وَالْحَیَاءُ وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَ الشُّکْرُ»
امام صادق علیه السلام فرمودند: چهار چیز است که اگر در هر کس باشد مؤمن است اگر چه از فرق سر تا پاها غرق در گناه باشد: راستگویی، حیا، حسن خلق و شکر.
شرح حدیث:
این حدیث یک معنای ابتدایی دارد که غیر قابل تصوّر است ولی معنایی عندالتامّل دارد که لطیف و دقیق است. معنای ابتدایی آن این است که هر گناهی که شخص مرتکب شود ولی این چهار صفت را داشته باشد، مؤمن است که این معنا، مفهوم و معقول نیست ولی معنایدقیق روایت این است که کسی که آلوده همه گناهان است، اگر این چهار صفت را پیدا کند، از گناهان دیگر پاک میشود و این چهار صفت، بسیاری از آن گناهان را از انسان دور میکند.
1- صداقت
این صفت موجب میشود بسیاری از گناهان مانند کم فروشی، احتکار، تقلّب، دزدی، … از بین برود چرا که اگر این گناهان را مرتکب شود، مجبور است برای پوشاندن آن دروغ بگوید. نمونه آن داستان جوانی است که خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: آلوده جمیع گناهان هستم، چه کنم؟ حضرت به او فرمود: فقط دروغ نگو که این امر باعث شد سراغ هیچ گناهی نرود، چون اگر هر گناهی را مرتکب میشد و خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میرسید، مجبور بود برای پوشاندن آن دروغ بگوید.
2- حیا
حیا به معنی کفّ النفس عن القبیح است یعنی در مقابل زشتیها رو برگرداند و وقتی که از قبائح حیا کند، بسیاری از گناهان را ترک میکند.
3- حسن خلق
حسن خلق عامل شستشوی از گناه است، چون انسان بسیاری ازگناهان را در حال عصبانیّت انجام میدهد و کسی که حسن خلق دارد، عصبانی نمیشود و به همین جهت گناه نمیکند.
4- شکر
معنی شکر این است که هر عضوی را در جای خودش و در راهی که خدا آن را آفریده استفاده کند و اگر شکر این نعمتها را به جای آورد دیگر گناه نمیکند.
مشکات هدایت:درسهایی از اخلاق پیشوایان - محمد رضا حامدی
شدیدترین مجازات
پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می فرماید:
أشَدُّ النَّاسِ عَذَاباً فِی الْقِیامَةِ عَالِمٌ لَمْ یَعْمَلْ بِعِلْمِهِ وَلَمْ یَنْفَعْهُ عِلْمُهُ(1)
کسی که چیزی را می داند و به آن عمل نمی کند و از دانش خود بهره نمی گیرد، مجازاتش در قیامت از همه شدیدتر است.
شرح کوتاه
از نظر منطق اسلام، دانش همواره ابزاری است برای عمل، برای بهبودی زندگی فرد و اجتماع، و بدون آن ارزشی ندارد.
آنها که ندانسته مرتکب خلافی می شوند مسؤولیت سبکتری دارند، ولی مسؤولیت شدید متوجه آنهاست که می دانند و مرتکب خلاف می شوند، آنها که در آگاه ساختن قشرهای وسیع اجتماع کوتاهی می کنند، و هرکس سهم کوچک یا بزرگی از علم داشته باشد به همان اندازه بار این مسؤولیت بدوش می کشد.
1. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 38.
یکصد و پنجاه درس زندگی - آیت الله ناصرمکارم شیرازی
نقش ناپیدا و غیر مستقیم زنان در واقعه عاشورا
مردانی که در قیام عاشورا حماسه آفریدند، هر کدام دستپرورده و تربیتشده دامان زنان شجاع، باایمان، فداکار و مؤمنی بودند که این چنین فرزندانی به اسلام و جامعه اسلامی تحویل دادند. بررسی شخصیت مادران شهدای کربلا و میزان تأثیر تربیت آنان در حماسه حسینی خود نیازمند بحث مستقلی است، که از هدف این نوشتار خارج است. در اینجا برای اینکه تا حدی موضوع روشن شود، تنها به ذکر یک نمونه بسنده میکنیم. حضرت علی(ع) برای اینکه بتواند شخصیتی همچون عباس(ع) را به نهضت حسینی تحویل دهد از برادرش عقیل خواست تا همسری از خانواده شجاع انتخاب کند. .و این «امالبنین» آن بانوی فداکار و باایمان بود که فرزندی همچون «عباس» به اسلام تحویل داد. این ماجرا به خوبی نشان میدهد که بهرهمندی جامعه از انسانهای بزرگ، تاریخساز و فداکار نیازمند آن است که در درجه نخست باید از وجود زنانی شجاع، باایمان، عفیف، فداکار و… بهرهمند باشد.
ترغیب و تشویق شوهران و فرزندان خود به حضور در صحنه
زنان علاوه بر آنکه از جهت تربیت حماسهسازان کربلا، در قیام عاشورا نقش مهمی راایفا کردند، از جهت تشویق و ترغیب شوهران و فرزندان خویش چه پیش از عاشورا و چه در روز عاشورا و در گیراگیر نبرد نیز سهم بسزایی داشتند. قیام عاشورا از همه جهات و ابعاد در تاریخ قیامی منحصر به فرد است. در صحنه کربلا حدود هفتاد و چند نفر در مقابل دهها هزار نفر صفآرایی کردند. روشن است که در چنین صحنهای تنها کسانی میتوانند حضور یابند که در درجه اعلای فداکاری، ایثار و از خود گذشتگی قرار داشته باشند، هیچ گونه وابستگی و دلبستگی به غیر خدا نداشته باشند و جز کسبرضای او و اطاعت فرمان او هدف دیگری را دنبال نکنند. در میان یاران امام حسین(ع) اشخاصی وجود داشتند که در یاری امام(ع) و فداکاری در راه او کمترین شک و تردیدی به خود راه نمیدادند و هیچ چیز نمیتوانست در این راه مانع و جلودار آنان گردد. گروه دیگری نیز وجود داشتند که در آغاز گام نهادن در چنین راه دشواری یا ادامه حرکت در آن نیاز به دلگرمی و پشتوانه قوی و نیرومندی داشتند که در مواقع مناسب به آنها نیرو دهد و آنان را در پیمودن این مسیر یاری بخشد. اینجاست که حضور تعدادی از مادران و همسران حماسهسازان کربلا در نهضت حسینی بار دیگر جلوهگر میگردد. یکی از یاران فداکار و باوفای امام حسین(ع) زهیر بنقین است. زهیر از چنان شایستگی و لیاقتی در صحنه کربلا برخوردار بود، که از سوی امام(ع) به فرماندهی جناح راست سپاه منصوب گردید. در شب عاشورا وقتی امام حسین(ع) بیعت خود را از یارانش برداشت و آنان را میان ماندن و رفتن آزاد گذاشت، هر یک از یاران امام(ع) به نحوی اظهار وفاداری کردند. زهیر بنقین در این میان به امام(ع) عرض کرد: «به خدا سوگند! دوست داشتم هزار مرتبه کشته میشدم و خداوند به وسیله آن تو و اهل بیتت را از کشته شدن حفظ میکرد.» چنین شخصیتی با این همه عظمت و بزرگواری در آغاز در یاری کردن امام(ع) مردد بود و بر اثر تشویق و هشدار همسرش - دیلم دختر عمرو - در راه حسین(ع) گام نهاد. یکی از یاران زهیر گوید: در سال 60 ه.ق ما با گروهی همراهبه فرزندش گفت: «فرزندم برخیز و فرزند رسول خدا(ص) را یاری کن!» وهب به میدان رفت و پس از آنکه تعدادی از سپاه عمر سعد را به هلاکت رساند، نزد مادر بازگشت و به او گفت: «ای مادر! آیا از من راضی شدی؟» مادر وهب پاسخ داد: «از تو راضی نمیشوم تا اینکه در حمایت و دفاع از فرزند پیامبر اکرم(ص) به شهادت برسی!» در اینجا همسر وهب به او گفت: «ترا به خدا سوگند میدهم که مرا به مصیبت خود گرفتارنسازی!» بار دیگر مادر وهب به او گفت: «فرزندم به سخن او گوش فرا نده، به میدان باز گرد و از فرزند پیامبر(ص) حمایت کن تا در قیامت به شفاعت او نایل گردی!» در تاریخ کربلا سرگذشت یکی دیگر از زنان باایمان و فداکار به چشم میخورد که با تشویق و ترغیب شوهر و فرزندش سبب گردید که آنان در دفاع از سالار شهیدان به فوز شهادت نایل گردند. گرچه نام این بانوی باایمان در تاریخ ذکر نشده است، ولییاد و خاطره او برای همیشه در تاریخ زنده است. در تاریخآمده است که زنی همراه شوهر و فرزند خود در صحنهکربلا حضور یافتند. در روز عاشورا شوهر این زن در دفاعاز امام(ع) به شهادترسید؛ ولی این زن آن چنان قوی و نیرومند بود که شهادت شوهر ذرهای در عزم و اراده پولادین او خللی وارد نکرد. پس از شهادت شوهر این شیرزن تاریخ رو به فرزندش کرد و گفت: «فرزندم برخیز و از فرزند رسول خدا(ص) دفاع کن تا به شهادت برسی!» فرزند برای کسباجازه خدمت امام حسین(ع) رسید. امام(ع) با مشاهده آنجوان فرمود: «این جوانی است که پدرش به شهادت رسیده، از اینرو شاید مادرش از میدان رفتن او ناراحتباشد!» آن جوان با شنیدن این جمله به امام(ع) عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا(ص)! مادرم به من دستور خروج داده است!» جوان اجازه جنگیدن گرفت و عازم میدان نبرد گردید.
عاشورا عرصه حضور سیاسی زنان در مبارزه و جهاد - محمد حسین مهوری