برخورداري انسان از دو « خود» كه دو درجه از نفس است
حضرت علامه جوادی آملی حفظه الله تعالی:
يكجا خداي سبحان ميفرمايد: اينها خودشان را فراموش كردهاند، يكجا ميفرمايد: وقتي سخن از جنگ و جبهه است اينها كه ميمانند فقط به فكر خودشان هستند. معلوم ميشود انسان دو خود دارد يعني دو درجه از نفس است اين همان نفس است كه «في وحدتها كل مراتب» است آن مرتبه عاليه كه مرتبه حيات انساني است آن را فراموش كردهاند مرتبهٴ دانيه كه مرتبهٴ نباتي يا مرتبهٴ حيوانی است آن را فقط متذكرند.
در سورهٴ آل عمران وقتي سخن از اعزام به #جبهه و امثال ذلك است فرمود: *«طَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ»* گروهي هستند كه به هيچ فكر نيستند فقط به فكر خودشان هستند *«يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ»* كه *«أهمّتهم أنفسهم»*.
آنكه فقط به فكر خوردن و پوشيدن و لباس در بر كردن است آن را اهل معنا ميگويند هنوز #حيوان نشده است، گياه خوبي است، درخت خوبي است خوب ميخورد خوب ميرويد و خوب ميخرامد و سرسبز ميشود؛ آن هنوز به حيات حيواني نرسيده است، چه رسد به حيات انساني، معلوم ميشود سرگرمي به نشئهٴ گياه و نشئهٴ حيوان، ارتباط را از آن نشئهٴ بالا ضعيف ميكند؛ وقتي ضعيف كرد، انسان حضور ندارد. گرد روي آن را گرفته است. لذا آن مرحلهٴ عاليه را فراموش ميكند آنگاه وقتي يك عدّهاي دارند به عنوان شهيد تشييع ميكنند اينها در كنار دل ميگويند خب اگر اينها به جبهه نميرفتند كشته نميشدند.
اينها كه حقيقت خود را فراموش كردهاند فقط به فكر خود حيواني هستند لذا قرآن ميفرمايد: *«إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ»*﴿سورهٔ فرقان، آيهٔ 44﴾
فتحصّل انسان اگر مرتبه عاليهاش را فراموش كرد فقط به فكر مرتبه دانيه است همينها كه قرآن اصرار دارد چه در سورهٴ « حشر» چه در سورهٴ « يٰس» ميفرمايد: اينها خودشان را فراموش كردند درباره همينها ميفرمايد: اينها فقط به فكر خودشان هستند بعد ميفرمايد: *«إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ»*
معلوم ميشود آن حقيقت انسان آن حقيقت الهي است؛ آن را اگر فراموش كرد، فقط به حيات حيوانيش ميپردازد لذا جز به حيات حيواني به چيزي نميانديشد آنگاه فرمود: *«أفلا تعقلون»*﴿سورهٔ بقره، آيهٔ 44﴾.
دروس تفسیر سوره بقره
تقبیح خودفراموشی
حضرت علامه جوادی آملی حفظه الله تعالی:
أَتَأْمُرُونَ الْنَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُون؛َ ۴۴ بقره.
انسان بايد ديگران را به نيكی فرمان بدهد و تا به ياد خود نباشد و خود را تهذيب نكرده باشد توان فرمان ندارد. اين دارد سخنراني ميكند نه امر به معروف، آن امر به معروف كه بابي از ابواب بهشت است غير از سخنراني غير از درس گفتن است. در اين كريمه فرمود شما خود را فراموش نكنيد؛ چگونه خود را فراموش نكنيم؟ فرمود: اگر كسي به ديگران گفت و خودش عمل نكرد خود را فراموش كرده است.
خود فراموشی و منشأ آن:
اين خود فراموشي در قرآن، با خدا فراموشي همراه است. انسان اگر خود را فراموش كرد، خدا را فراموش ميكند. چه اين كه خدا فراموشي هم با خود فراموشي آميخته است؛ اگر خدا را فراموش كرد، خود را هم فراموش ميكند اينها تلازم دارند.
آيهٴ ۱۹ سورهٴ حشر اين است كه: *«وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»* يعني نسيان خدا، زمينهٴ نسيان نفس ميشود.
در پايان سوره «يٰس»، آیه ی ۷۸ ميفرمايد: *«وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِيَ خَلْقَهُ»*؛ يعني چون خودش را فراموش كرده ما را هم فراموش كرده است. معاد يادش رفته است.
دروس تفسیرسوره بقره
جايگاه دين
جايگاه و ارزش «دين» تا حدّى است كه همه چيز، حتّى خون عزيزترين انسانها مثل حسين بن على (علیه السلا) و برادران و فرزندان و يارانش بايد فداى راه دين شود.از اين كه آن حضرت حاضر شد در راه دين شهيد شود و به استقبال شهادت و اسارت رفت، معلوم مى شود، كه ارزش دين بالاتر از هر چيز است و هنگام نياز، بايد همه چيز، فداى بقاى دين گردد.
راه عباس علیه السلام راه پیامبران
در زیارت ابوالفضل عباس علیه السلام نخست - که وارد محوطه ی دور ضریحش میشویم - میخوانیم: «سلام خدا و سلام فرشتگان مقربش و پیامبران فرستاده اش و بندگان شایسته اش و همه ی شهیدان و راست کرداران و گزیدگان پاکیزه جان به هر صبح و شب بر تو ای پسر امیرمؤمنان».
راه عباس علیه السلام راه پیامبران و راست کرداران و شایستگان - در طول تاریخ - بود، و عباس هم، چونان معرکه ی شهادت در کربلا، برای تحکیم اصول این راه الهی به وجود آمد؛ پس شایان سلام پیامبران و همه ی ربانیان است.
با شهادت و با آن خونهای پاک خدای - سبحانه - میراث پیامبران را از تلف شدن در انبوهی افسانههای سرکشان نجات داد و امام حسین علیه السلام وارث جمله پیامبران است.
و بر ما است که همواره این حقیقت را زنده نگاه داریم که ایمان پاره پاره نمی شود. ممکن نیست کسی به پیامبری ایمان آورد و به دیگری نه یا به وصی[نخستین] ایمان آورد و به دومین نه یا میان آنان دوگانگی قائل شود.
نی… راه یگانه گونه گون نشود و هیچ چیزش از دیگر چیز سوا نگردد. و سلام روحهای گزیده ی پاکیزه جان - به هر صبح و شب - بر عباس باد؛ نیز سلام پیامبران و فرشتگان و شایستگان.
بعد این سلام پاک پاکیزه زیارت میگوید:
«به تسلیم و باور و وفاداریت شهادت میدهم. »
این کلمات از صفاتی عالی برای ابوالفضل حکایت میکنند. تسلیم که برترین صفات است.
تسلیم بالاترین درجه از درجات ایمان است که بشر به آن دست مییابد. چنان که در قرآن کریم میخوانیم ابراهیم پیامبر علیه السلام در روزهای واپسین زندگیش از آفریدگارش خواست که خدای، او و پسرش اسماعیل را از مسلمین قرار دهد؛ همان که گفت: «خدایا ما و فرزندانمان را از مسلمین خود قرار ده تا تو را امتی باشیم مسلم و [آداب] عباداتمان را به ما نشان بده و سویمان رو کن که تو روی آوری و مهربان. »
و عباس علیه السلام به درجه ی تسلیم در رسید و ما به این شهادت میدهیم. اما باور و وفاداری نمودهای تسلیم در زندگی اویند. آن کس که به خدای تعالی تسلیم شود ناچار ولی خدا را باور میکند و از او دفاع میکند و صبر میکند و به پیمانش با او وفادار می ماند.
آری… باور آقایم عباس علیه السلام با برادرش - امام و حجت - بود و با پیرویش و اطاعتش و اخلاصش بر آن شهادت داد. این دلیلی است بر تسلیم قلبی و ایمان درست و یقین او.
و این صفتی است که بسیاری از آنان که ادعای ایمان میکنند ایمان دارند لیک با ولایت تصدیقش نمی کنند و در سختیها پای نمی فشرند.
عباس فقیهی از فقیهان اهل بیت علیهم السلام بود و رهبری شجاع و مهمان نوازی کریم و عابدی زاهد و در نتیجه شخصیتی بود از هر جهت کامل؛ ولی در شخصیت برادرش حسین علیه السلام ذوب شده بود و در فرمانبری از او و خلوص در برابرش میکوشید و به این سان مردم میدانستند که چگونه میتوان با امام علیه السلام رفتار کرد.
با عمل جایگاه امام حسین علیه السلام را به ایشان شناساند؛ زیرا که بیشتر مردمان کسی در میانشان نبود تا جایگاه امامان معصوم و جایگاه ولایت ایشان را بشناسد. و از این رو است که میبینیم موسی علیه السلام از آفریدگارش میطلبد تا وزیری از اهلش برایش قرار دهد؛ آنجا که قرآن با این گفته میفهماندمان:
گفت آفریدگارا سینهام گشاده دار از برایم - و کارم بر من آسان کن - و گره از زبانم بگشای - [تا] گفتهام بفهمند - و وزیری از اهل برایم بنه - هارون برادرم را -پشتم به او محکم کن - و در کارم شریکش کن-
و بر ما است تا جایگاه امامان معصوم (ع) را دریابیم و از [اینکه] امامان علمای ربانی را نصب کرده اند جایگاه اینان را [نیز] بشناسیم و از شناخت زندگانی ابوالفضل عباس علیه السلام راه رفتار با ایشان را بشناسیم چرا که همه ی مردم به شایستگی رهبری نمی رسند ولی همه ی مردم با رهبر در رفتارند و ابوالفضل عباس علیه السلام بهترین راه را در دفاع از دین و اهل بیت رسالت و رهبری شرعی که اطاعت و پیروی و دفاع از او واجب است [نشان] میدهد. این درس بزرگی است که از ابوالفضل میآموزیم و درسی است مهم زیرا که در بنیان نهادن جامعه ی پیامبرانه و بنای محکم و قدرتمند و توانای توحیدیی که در برابر گردبادهای فتنه و توفانهای شهوت تاب آورد سهیم است.
چرا که همه ی مردم به شایستگی رهبری نمی رسند ولی همه ی مردم با رهبر در رفتارند و ابوالفضل عباس علیه السلام بهترین راه را در دفاع از دین و اهل بیت رسالت و رهبری شرعی که اطاعت و پیروی و دفاع از او واجب است [نشان] میدهد. این درس بزرگی است که از ابوالفضل میآموزیم و درسی است مهم زیرا که در بنیان نهادن جامعه ی پیامبرانه و بنای محکم و قدرتمند و توانای توحیدیی که در برابر گردبادهای فتنه و توفانهای شهوت تاب آورد سهیم است.
سلام خدای بر تو ای ابوالفضل عباس روزی که برای دفاع از حسین زاده شدی و روزی که در راه اسلام و زیر پرچم حسین به شهادت رسیدی و آنگاه که با حسین زنده شوی. سلام خدای و مهرش و برکت هایش بر شما.
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
عباس بر رود ایستاده بود و اسبش را به آب زد؛ آن گاه دستانش را دراز کرد و کفی آب بر گرفت و سوی کام از تشنگی خشکیده اش برد؛ چون یادش از تشنگی برادرش آمد آب را بر آب کوفت و به خود سخنهایی گفت که گردش روزگار از جاودانگیشان نکاست:
«جانا! [روزگار] پس از حسین [گاه] خواری من است
و پس از او مباد بودنم این حسین است رو سوی مرگ؛ و تو آبی خنک مینوشی؟
دور باد! این مرام من و کردار درست یقینان نیست. »
نمونه های ایثار ( حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام)