«دیدگاه فوکایاما در مورد ایران و مذهب شیعه»
فوکاياما در کنفرانسی که در اورشليم برگزار شد به ترسيم انديشه سياسی شيعه پرداخت. او در اين کنفرانس که بازشناسی هويت شيعه نام داشت می گويد: « شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده ای است که دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ ». این مطالب را وی در اوج پیروزی های ما در سال 1365 می گوید و ادامه می دهد: «بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است نمی توانید کسی را تسخیر کنید که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل داد خواهد کرد». بر اساس نظریه فوکایاما بال سبز شیعه همان فلسفه انتظار یا عدالت خواهی است. او می گوید: «بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است» شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهراگین سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی، اخلاقی و … به آن نمی رسد. آن نقطه که خیلی اهمیت دارد بعد سوم شیعه است می گوید: «این پرنده زرهی بنام ولایت پذیری بر تن دارد که آنها را شکست ناپذیر نموده است» در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت، فقهی است؛ یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد. این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است. فوکایاما معتقد است: «ولایت پذیری شیعه که بر اساس صلاحیت هم شکل می گیرد، او را تهدید ناپذیر کرده است» در توضیح فنا ناپذیری شیعه می گوید: « شیعه با شهادت دو چندان می شود. شیعه عنصری است که هر چه او را از بین ببرند بیشتر می شود» و جنگ ایران و عراق را مثال می زند. سال 1364 می گوید: « این ها فاو را تسخیر کردند می روند کربلا را هم بگیرند، اینجا (قدس) را هم قطعاً می گیرند». پیشنهاد می کند که با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقف کنید. وی پس از پایان جنگ، یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت. مهندسی معکوس برای شیعیان ایران این است که ابتدا ولایت فقیه را بزنید. تا این را نزنید نمی توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدی تجاوز کنید. وی نظریه ای با عنوان «میکروپولتیک میل ها و میکروفیزیک قدرت» ارائه می دهد و می گوید برای پیروزی بر یک کشور باید «میل مردم» را تغییر دهیم اگر میل مردم از شهادت طلبی، ایثار، جوانمردی و دهها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی، غرب زدگی و … تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می کوبید. این میل ها هم تغییر نمی کنند مگر این که ارکان یک قدرت از آن حمایت کند. وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند. او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از آن اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد. فرآیند «فروپاشی ایدئولوژیک» در پروژه «ناتوی فرهنگی» یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی ظهور می کند. او کلید این فروپاشی را «نابودی روحیه مقاومت» در میان ایرانیان دانست و گفت که «برای پیروزی بر یک ملت باید میل و ذائقه مردم را تغییر داد» و کافی است «شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنید».
نظريه ي پايان تاريخ فوکوياما
فرانسيس فوکاياما نئومحافظه کار، پژوهشگر و تاريخ نگار ژاپنی الاصل و تبعه ی آمريکاست. وی با شخصيتی نيمه سياسی ـ نيمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنيت امريکا و نيز تحليلگر نظامی در شرکت «رند» از شرکتهای وابسته به پنتاگون مي باشد.
او در سال 1989 با نگارش مقاله «پايان تاريخ و واپسين انسان به همين نام، به صورت کتاب چاپ گرديد، به شهرت جهانی رسيد. در اين دو نوشته، فوکاياما به دفاع تاريخی از ارزشهای سياسی غربی برخاست و استدلال کرد که رويدادهای اواخر قرن بيستم نشان می دهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی ليبرال به وجود آمده است.
چگونه بر امام مهدی می توان سلام گفت؟
السلام علیک یا بقیة الله
برگرفته از آثار آیة الله سید محمد کاظم قزوینی
چگونه باید به امام مهدی علیه السلام سلام گفت و درود فرستادن بر آن گرامی چگونه است؟
در روایتی آمده است که:
«سأل رجل من الامام الصادق علیه السلام: «هل یسلم علی القائم بامرة المؤمنین؟»
قال علیه السلام: «لا…ذاک اسم سمی الله به امیرالمؤمنین، لم یسم به أحد قبله و لا یسمی به بعده الا کافر.»
فقال رجل کان حاضرا عند الامام الصادق علیه السلام: جعلت فداک…و کیفت یسلم علیه؟» قال علیه السلام: «تقول: السلام علیک یا بقیة الله!» ثم قرأ قوله تعالی: بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین.»
مردی از امام صادق علیه السلام پرسید که: «می شود به قائم علیه السلام گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین؟»
امام صادق علیه السلام پاسخ داد: «نه! چرا که این عنوان، ویژه علی علیه السلام است و قبل و بعد از او، کسی جز کافر، به این عنوان، خوانده نمی شود.»
دیگری پرسید: «فدایت شوم! پس چگونه بر امام مهدی می توان سلام گفت؟» فرمود: «هرگاه خواستی بر او درود فرستی می توانی بگویی: السلام علیک یا بقیة الله!» و آنگاه این آیه شریفه را خواند که:
«بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین.»
از این روایت و دیگر روایات استفاده می شود که به مردم اجازه داده نشده است که حضرت مهدی علیه السلام را به هنگام زیارت و سلام، بنام مبارک یا کنیه اش ندا دهند و بگویند: «السلام علیک أیها المهدی!» و این نشانگر تعظیم و تجلیل بر مقام والای اوست همانگونه که خداوند در قرآن شریف مسلمانان را نهی فرمود که پیامبر را بنام صدا بزنند:
«…لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا.»
امام باقر علیه السلام فرمود:
هرکس از شما قائم علیه السلام را درک نمود هنگامی که او را دید باید بگوید:
«السلام علیک یا اهل بیت الرحمة و النبوة و معدن العلم و موضع الرسالة.»
یعنی: سلام بر شما ای خاندان رحمت و نبوت، سلام بر شما ای سرچشمه دانش و کانون رسالت.
وقايع پس از شهادت امام حسن عسكري
شيخ مفيد ميگويد: «جعفر بن علي برادر امام عسكري عليه السلام بعد از تصاحب ميراث ايشان، سعي در زنداني كردن و گرفتار نمودن كنيزان ابومحمد عليه السلام داشت. جعفر به اصحاب امام حسن عليه السلام به خاطر اعتقاد به تولد و امامت فرزند ايشان و انتظار ظهور او ناسزا ميگفت.
وي با شيعيان شروع به دشمني كرد تا آن جا كه آنان را به وحشت انداخته و پراكنده ساخت. به دليل كارهاي جعفر، گرفتاريهاي بزرگي از قبيل بازداشت، زندان، تهديد، تحقير، اهانت و خواري براي بازماندگان امام عسكري عليه السلام به وجود آمد. با اين همه، خليفه به چيزي دست نيافت و جعفر فقط در ظاهر ميراث آن حضرت را تصاحب نمود. او تلاش بسياري نمود تا خود را نزد شيعه جانشين ابومحمد عليه السلام معرفي كند، ولي هيچ يك از شيعيان او را نپذيرفتند و چنين عقيده اي در مورد او پيدا نكردند. پس به ناچار نزد خليفه وقت رفت و از او خواست تا مقام و مرتبه برادرش را به او بدهد! او حتي در اين راه پول زيادي خرج نمود و به هر وسيله اي كه گمان ميكرد به خليفه نزديك ميشود، متوسل شد؛ ولي از اين همه تلاش، چيزي نصيبش نشد.
همچنين گفته اند: جعفر از كنيزان برادرش نزد خليفه شكايت كرد و گفت: در ميان اينها كنيزي است كه فرزندش دولت شما را نابود ميكند. پس معتمد به دنبال عثمان بن سعيد فرستاد و او را مأمور كرد كه كنيزان حضرت عليه السلام را به خانه قاضي يا ديگري ببرد تا مشخص شود كه آيا حامله هستند يا خير؟ عثمان بن سعيد هم آنها را به شخص عادلي سپرد تا يك سال نزد او بمانند و بعد از يك سال، به عثمان بن سعيد برگردانده شوند.
اما فرزند مورد نظر شش سال قبل، يا به عبارتي پنج سال و يا چهار سال پيش متولد شده بود. پدرش حسن عليه السلام او را به شيعيان خاص نشان داده بود و به آنان معرفي اش نموده بود كه او امام بعد از او است. هنگامي كه عثمان بن سعيد كنيزان كه در بين آنان مادر مهدي موعود عليه السلام هم بود را تحويل گرفت، آنان را به مدينه انتقال داد.
و بالاخره اينكه مولاي ما صاحب الزمان عليه السلام در سال دويست و شصت، در حالي كه چهار سال و شش ماه داشت به صورت مخفيانه مگر از معتمدين خاص امامت را شروع كرد. معتمد عباسي اصرار داشت تا او را بيابد و با از بين بردن او نور الهي را خاموش كند، ولي خداوند اراده كرده بود تا نورش را كامل گرداند گر چه كافران ناخوش دارند.
آيا نداستيد كه زمين از حجت خدا خالي نمي ماند؟
احمد بن مصقله ميگويد: خدمت امام عسكري عليه السلام رسيدم و ايشان به من فرمود: «اي احمد! اعتقاد شما در مورد آنچه مردم در مورد آن شك و ترديد دارند چگونه است؟ » عرض كردم: هنگامي كه خبر تولد مولاي ما به وسيله نامه به ما رسيد، نه مرد و نه زن و نه نوجواني كه فهميده شده باشد، باقي نماند، مگر اين كه معتقد به حق شدند. امام عليه السلام فرمود: «آيا نداستيد كه زمين از حجت خدا خالي نمي ماند؟ »