مثل ماهی، قدر این آب زلال را نمی دانیم...
«جهان را بگردید تا اهمیت جمهوری اسلامی را درک کنید!»
حقيقت اين است نعمت عظيمى كه پروردگار متعال در اين دوران نصيب ما مسلمانان كرده به قدرى عظيم هست كه هر قدر درباره اش بينديشيم، سخن بگوييم، قلم فرسايى كنيم كم است.
البته شما بزرگان خودتان بهتر مى دانيد بنده نمى خواهم زيره به كرمان ببرم، ولى كسانى كه مقدارى از مناطق اسلامى فراتر رفته باشند و در كشورهاى ديگر سِير كرده باشند و دورادور نگاهى به جامعه اسلامى و انقلاب اسلامى ايران داشته باشند اهميت اين انقلاب و اين نظام را بهتر درك مى كنند.
مثال ما، مثال ماهى هايى است كه درون آب و دريا هستند، نمى دانند آب چى است؟ دريا چى است؟ تا چشم باز كردند در آب بودند، فكر مى كنند همه جا آب است و غير از اين چيزى نيست. اما آنهايى كه يك مقدار فراتر بروند از اين فضاي كشورهاى اسلامى و به خصوص جمهورى اسلامى ما، خواهند ديد كه دنيا چه لجنزارى است و جمهورى اسلامى ايران چه چشمه زلالى است كه در ميان اين لجنزار عالم جوشيده و آب زلالش را در اختيار مردم اين منطقه و با واسطه ساير مسلمان ها ارزانى داشته و آن كسانى كه سهيم بودند در ايجاد اين انقلاب و برقرار كردن اين نظام، چه حماسه عظيمى آفريدند و چه تحول بزرگى در تاريخ كشور بلكه در تاريخ جهان ايجاد كردند.
با توجه به عظمت اين نظام و البته نعمتی كه خداى متعالی به ما عنايت فرموده، بايد به اهميت مسئوليتى كه در برابر اين نعمت بر دوش ما مى آيد توجه كنيم؛ چون سنت الهى اين است كه هر جا هر نعمتى را افاضه مى فرمايد شكر متناسب با او ايجاب مى كند و هر قدر نعمت عظيم تر باشد تكليفى كه به عنوان شكر آن نعمت بر دوش آن متنعمين مى آيد سنگين تر خواهد بود.
مرحوم آیت الله مصباح یزدی، ۱۳۸۱/۰۵/۰۷
ایستاده در میدان
{إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً} …[اگر (اين مردم كافر) بر شما آگهى و ظفر يابند، شما را يا سنگسار خواهند كرد يا به آيين خودشان برمىگردانند و در آنصورت ديگر روى رستگارى نخواهيد ديد.] (کهف:۲۰)
✤ امروز که سران دشمن، صریحاً از تسلیمشدنِ رَهبری (ایران) میگویند و میان ذلتِ تسلیم و کُشتهشدن مُخیّر میسازند، رَهبر ما کیست؟
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: در میدانِ تیرها، سینه سِتَبر کرده، فریاد برمیآرد که «إنْ كانَ دينُ مُحَمَّدٍ لَمْ يَسْتَقِمْ إلاّ بِقَتْلى، يا سُيُوفُ خُذِينى!» [اگر دین محمد، جز با کشتهشدن من باقی نمیماند، پس ای شمشیرها! مرا بگیرید]؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: در نوکِ پیکان، چشم در چشم دشمن میدوزد و هَل مِن مُبارز میطلبد و خیل یاراناش چون تیرهای سهمگین در چِلّهٔ فَرمان اُویند؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: مرگ در نزدش، از عسل اَحلی و شیرینتر است و تسلیم نمیپذیرد؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: مَردِ میدان حَق است و شعارش «اذاً لا نُبالی بالمَوتْ» […بنابراین باکی از مرگ نداریم]؛ چراکه «اَوَلَسنٰا علی الحَق» […اگر ما در راه حق هستیم]؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: هنگام پیکار، سرش را به خدا میبخشد و پای چون میخ در زمین دارد که فرمود «أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ؛ تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ» [سر خود را به خداوند بسپار؛ قدمهايت را بر زمين ميخكوب كن]؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: از کثرت دشمن، پشت به میدان نکرده و جز خدا از هیچچیز هراس ندارد؛ «إِنِّي وَ اللَّهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ وَاحِداً وَ هُمْ طِلَاعُ الْأَرْضِ كُلِّهَا مَا بَالَيْتُ وَ لَا اسْتَوْحَشْتُ» [بهخدا قسم اگر بهتنهايى با دشمنان روبرو شوم، درحالىكه تمام زمين را پر كرده باشند، مرا نه باك است و نه ترس]؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: در برابر تهدید جان، فریاد «أَ بِالقَتل تُهَدِدُني؟» [مرا از مرگ میترسانی؟] گوید و از کرامت سخن گوید که «أَما عَلمْتَ أَنَّالقتلَ لنا عٰادة و كِرامَتُنا مِنالله الشهادة!» [آیا نمیدانی که کشتهشدن برای ما یک عادت است و شهادت، کرامت ماست؟]؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: هنگامهٔ شهادت یاراناش، زمزمه «أَنه بِعَینِ الله» [او در محضر خداست] بخواند و نَصر و فَتح را جز از خدا انتظار ندارد که {إِن تَنصُروا الله یَنصُرکُمْ} [اگر خدا را يارى كنيد، او نیز شما را يارى مىكند]؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که در هنگام جهاد و مقاومت، جان خود را به جانبازی بیاورد و شعار «وَاللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أَنِّي أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا ثُمَّ أُحْرَقُ حَيًّا ثُمَّ أَذْرَى، يُفْعَلُ ذَلِكَ بِي سَبْعِينَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُكَ حَتَّى أَلْقَى حِمَامِي دُونَكَ» [بهخدا سوگند، اگر میدانستم که کشته میشوم، سپس زنده میشوم، سپس زندهزنده سوزانده میشوم، سپس پراکنده میشوم و این کار هفتادبار تکرار شود، هرگز از تو جدا نمیشدم تا مرگم را در راه تو دریابم] بدهد.
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: در کمینگاهِ رَزمگاه، چَشم در چَشم دشمن نشسته که «مَنْ نٰام لَم یُنَمْ عَنه» [هركه از دشمن خود غافل باشد، دشمن از او غافل نباشد]؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: شهادت را «اَولیٰ مِنْ رُکوبِ العٰارْ» [بهتر از پذیرش ننگ و ذلت] میداند و جز سعادت، انتخاب نمیکند (إِنّي لا أَرى المَوتَ إلاّ سَعادَةً) و زندگی زیر سایه ظالمین را برنمیتابد (و لا الحَياةَ مَعَ الظالِمينَ إلاّ بَرَما)؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: هنگام جمعشدن اَحزاب دشمن و فتنهگران منافق، جز ایمانش افزوده نشود و بگوید {هٰذا مٰا وَعَدَنا الله و رَسُوله} [این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده]؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: در میانهٔ میدان فریاد برآورد «لا أُعطیکم بِیدی إِعطاء الذَلیل و لا أَقرُ لکم إِقرارَ العَبیدْ» [نه دست ذلت به آنان میدهم و نه چون بردگان، تسلیم حکومت آنان میشوم]؛
✦ خامنهای، آن رَهبر بزرگی است که: مؤمنتر از همه، به نشانهٔ آرامشبخش الهی است؛ {هُوَ الَّذي أَنزَلَ السَّكينَةَ في قُلوبِ المُؤمِنينَ} [او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد].
م.ص.صاد
۱۵ تیر۱۴۰۴ | عاشورای ۱۴۴۷
کیست مانند تو در عشق سراپا تسلیم

بر تو ای معدن ایمان و ادب رحمت باد
کیست مانند تو در عشق سرا پا تسلیم
دفتر زندگی هر کسی از گردش چرخ
گردد اوراق و شود کهنه ، چو باطل تقویم
لیک هرگز نشود کهنه کتاب عُمْرَت
هر زمان مطلب نو، می شود از آن تفهیم
بر علم های عزا، پنجه ی تو، هست هنوز
کند از یاد تو انسان به شعائر تعظیم
بر لب علقمه، بی دست فتادی چوبه خاک
نقش پاینده غمها، بنمودی ترسیم
بوسه بر دست تو زد اشک فشان ثارالله
دستت ای پور یداللّه چو نمودی تقدیم
هرکه بگرفت (حسان )دامن سقای حسین
دیگر از آتش دوزخ نَبُوَد او را بیم
* کرامات العباسیه: ۲۰۰
پیروزی، حق مومنان
باور کنیم که خدا هست، ▫️خدا میداند، ▫️خدا میتواند، ▫️خدا کمک میکند اگر ما شرایطش را داشته باشیم.
آن شرایط هم چیزی جز «اطاعت و بندگی خدا» نیست.
اگر این را در مسائل فردی و اجتماعیمان رعایت کنیم مطمئن باشید پیروزی قطعی برای ماست؛ اما اگر نداشته باشیم، جز خودمان را ملامت نکنیم.
حالا خودمان که میگویم هر فردی را نمیگویم، مجموعه کسانی که بهاصطلاح دارند این کشور را اداره میکنند. اگر نقص و مشکلی هست از این جاست وگرنه خدا نه بخل دارد و نه از او کم میآید.
خودش هم فرموده است که وَكَانَ حَقًّا عَلَینَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ؛ حقی برای مؤمنین قرار دادیم که آنها را پیروز کنیم اما به شرطی که وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛ اگر ایمانتان راست باشد، نصرتتان با من؛ اما اگر نفاق بود، در ظاهر چیزی گفتیم ولی در دلمان چیز دیگری بود آن وقت نباید انتظار داشته باشیم که خدا هم به ما کمک کند.
( آیتالله مصباح یزدی ره )
نگران نباشید شما پیروزید
خداوند متعال هرگز به مومنان اجازه سستی و ناامیدی و اندوه را نداده است و از جمله در آیه 139 سوره ال عمران تاکید می کند که شما مومنان حق ندارید سست شوید و غصه بخورید، چرا که شما قدرتمند هستید و آن قدرت ایمان است که خداوند به شما عطا فرموده است:
«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ؛ و سستى مكنيد و اندوهگين مباشيد كه شما برتريد، اگر مؤمن باشيد» (آل عمران: 139).
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه چنین فرموده است:
كلمه” وهن” به طورى كه راغب گفته به معناى ضعف در خلقت، و يا در خلق است، و منظور از آن در اينجا ضعف مسلمين از حيث عزم و اهتمام بر اقامه دين و بر قتال با دشمنان است.
و كلمه” حزن” به معناى اندوه است، در مقابل كلمه” فرح” كه به معناى سرور است، و حزن وقتى به انسان دست مى دهد كه چيزى را كه داشته از دست بدهد و يا دوست مى دارد داشته باشد ولى ندارد، و يا خود را مالك آن فرض كرده، و از دستش بدهد.
و در اينكه فرمود:” وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ، إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ …” دلالتى هست بر اينكه علت وهن و اندوه مسلمانان آن روز اين بوده كه ديده اند عده اى مجروح شده اند، و كفار قوىتر از ايشان بوده و بر آنان مسلط بوده اند. به خاطر ديدن اين وضع بوده كه مسلمانان آن روز دچار سستى و اندوه شدند، و از نظر واقعيت خارج هم همين طور بوده، چون مشركين در آن روز هر چند كه به تمام معنا بر لشكر اسلام غالب نشدند، و جنگ به نفع آنان و شكست مسلمين پايان نيافت، و ليكن شديدترين صدمه را به مؤمنين زدند، چون هفتاد نفر از سران و شجاعان مسلمين كشته شد، و تازه همه اين مصيبتها در داخل سرزمينشان به ايشان وارد شد، و اين خود باعث وهن و حزن آنان گرديد.
و همين كه جمله:” وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ …” در مقام تعليل مطلب واقع شده، خود شاهد بر اين است كه نهى از وهن و حزن، نهى از وهن و حزنى است كه در خارج واقع شده بوده نه از وهن و حزن فرضى و مبادايى.
اگر اين جمله را مطلق آورد، و بالا دست بودن مسلمانان را مقيد به هيچ قيدى به جز ايمان نكرد، براى اين بود كه به ما بفهماند شما مسلمانان اگر ايمان داشته باشيد نبايد در عزم خود سست شويد، و نبايد به خاطر اينكه بر دشمنان ظفر نيافته ايد و نتوانسته ايد از آنان انتقام بگيريد اندوهناك گرديد، براى اينكه ايمان امرى است كه با علو شما قرين و توأم است، و به هيچ وجه ممكن نيست با حفظ ايمان خود زير دست كفار واقع شويد، چون ايمان ملازم با تقوا و صبر است، و ملاك فتح و ظفر هم در همين دو است، و اما قرح و آسيبهايى كه به شما رسيده، تنها به شما نرسيده بلكه طرف شما (مشركين) هم اين آسيبها را ديدهاند، و روى هم چيزى از شما جلوتر نيستند، تا باعث وهن و اندوه شما شود.
و اگر علو مسلمانان را مشروط كرد به ايمان، با اينكه خطاب به مسلمانان با ايمان است، براى اين بود كه اشاره كند به اينكه هر چند مخاطبين مسلمان و مؤمن بودند، و ليكن به مقتضاى ايمانشان عمل نكردند و صفاتى چون صبر و تقوا كه داشتن آن مقتضاى ايمان است نداشتند، و گرنه اثر خود را مى بخشيد، و در اين جنگ ضربه نمى خوردند و آن آسيبها را نمى ديدند.
و اين حال هر جماعتى است كه در داشتن ايمان مختلف باشند، يك عده ايمان حقيقى داشته باشند، عدهاى ديگر ايمانشان سست باشد، جمعى ديگر منافق و بيمار دل باشند، به همين جهت مىتوان گفت كلامى چون آيه مورد بحث به هر سه طايفه نظر دارد، هم تشويق مؤمنين حقيقى است، و هم اندرز به مؤمنين سست ايمان است و هم عتاب و توبيخ منافقين و بيماردلان آنان است(ترجمه المیزان، ج4: 39).