علی علیه السلام از زبان شاگردان
يكي از حُكماي بنام اسلام، بوعلي سينا (رحمه الله) است. اين حكيم متألّه رسالهاي در معراج نوشته و در آن بياني را كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به اميرمؤمنان (عليه السلام) درباره عقل و فراگيري علم عقلي فرموده است نقل ميكند و از علي (عليه السلام) چنين ياد ميكند:
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي بن ابي طالب (عليهالسلام) كه در بين ياران پيامبر همانند عقل در بين حواسّ بود ، چنين فرمود:
«يا على إذا تَقرّب الناس إلي الله بأنواعِ البِرّ، تقرّب إليه أنت بِالعقل، تَسبقهم».
يا علي! آنگاه كه مردم با انجام انواع كارهاي نيك به خدا تقرّب مي جويند، تو با عقل به خدا تقرّب جوي، بر ايشان پيشي مي گيري.
اين بيان ابن سينا در رساله «معراجيه» به زبان فارسي و به همين تعبير آورده شده و در حاشيه كتاب شفاي ابن سينا، بعضي از حاشيه نويسان ترجمهاش را آورده و گفته اند:
علي بن ابي طالب (عليهالسلام) در بين ديگر صحابه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مانند معقول در ميان محسوس بود: «كَالْمعقول بِيْن المحْسوس». او عقل است و ديگران حسّ، حواس به عقل نيازمندند و عقل رهبر آنهاست؛ علي رهبر صحابه است و صحابه به او نيازمندند.
[حكمت علوي - صفحه 40]
عظمت علی علیه السلام
3 ـ آن حضرت در خطبه 189 در بيان مقام علمي خود، ميفرمايد: «أيّها النّاس! سلونى قبل أن تفقدونى فلأنا بطرق السماء أعْلم منّى بطرق الأرض».
در اين كلام، آن حضرت براي خود دو نشئه قايل است، چنان كه جهان نيز دو نشئه دارد: عالَم ظاهر و عالَم باطن، عالَم غيب و عالَم شهادت. ايشان ميفرمايد: جنبه غيبي من قويتر از جنبه شهادت من است! آگاهي من به علوم آسماني بيش از آگاهي من به علوم زميني است! زيرا غيب، قويتر از شهادت است و با خبران از غيبِ عالَم، قويتر از مرتبطان به عالَم شهادت هستند.
4 ـ در خطبه 175 ميفرمايد:
واللّه لو شئتُ أن أُخبر كلّ رجلٍ منكم بمخْرجه وموْلجه وجميع شأنه لفعلتُ! ولكن أخاف أن تكفروا فىّ برسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) ألا وإنّى مُفْضيه إلي الخاصّة ممّن يؤمّن ذلك منه.
سوگند به خدا! اگر بخواهم جريان زندگي شما، آغاز و انجام آن و ورود و خروج شما را در كارها تشريح كنم، ميتوانم؛ چون از گذشته و آينده شما به اذن خدا آگاهم؛ ولي خوف دارم كه تاب نياوريد و بگوييد: چون رسول خدا چنين نفرمود و علي (عليهالسلام) ميگويد، پس علي (عليهالسلام) از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بالاتر است و اين مسأله، زمينه انحراف فكري شما را فراهم سازد. آگاه باشيد كه با مواليان مورد اطمينان، بعضي از اسرار عالم را در ميان ميگذارم. اين نمونهاي از احاطه علمي علي (عليهالسلام) به جهان غيب است وجهان غيب بر جهان شهادت احاطه دارد.
حكمت علوي ص 22
روح قارونی در فرهنگ ما
معارفی از جزء بیستم قرآن کریم
روح قارونی در فرهنگ ما
قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ عِلْمٍ عِندِى (78- قصص)
قارون با همان تكبرى كه ناشی از ثروت بی حسابش بود چنین گفت: من این ثروت را به وسیله علم و دانش خودم به دست آوردهام.
قرآن کریم ابتدا با ترسیم شخصیت قارون او را معرفی کرده و بعد دلیل انحراف او را بیان می کند تا ما و هر شنونده دیگر مراقب این خطر فکری بوده و خود را از آن حفظ کنیم.
در دو آیه قبل آمده: «إِنَّ قارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسىَ فَبَغَى عَلَیْهِمْ وَ ءَاتَیْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتحَِهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلىِ الْقُوَّةِ »؛ قارون از قوم موسی(ع) بود که بر حقوق آنها تجاوز كرد، و ما آنقدر به او گنج و ثروت دادیم كه حمل كلیدهاى آنها جماعتى نیرومند را خسته مىكرد.
آنگاه که مومنین قومش از در نصحیت وارد شده و به او گفتند: آنچه تو از مال و ثروت داری همه را خدا به تو داده و احسان و فضلى از او به توست در حالی که تو خود می دانی که استحقاق چنین ثروت هنگفت را نداشتی؛ پس تو هم با انفاق بخشی از آن به مردم نیازمند، خانه آخرتت را آباد کنی و با تكبر و طغیان در زمین، فساد نکنی.(مضمون آیه 77) او در پاسخ آنها اساس استدلال آنها را خطا خواند و گفت: به شما مربوط نیست که من با ثروتم چه می کنم. آنچه من دارم احسان خدا نیست تا در راه او خرج کنم؛ من همه اینها را من با علم و كاربلدی خود به دست آورده ام؛[1] من خودم زحمت کشیده ام، رنج بردهام، خون جگر خوردهام تا این ثروت را اندوختهام. با این منطق بود که او سر به طغیان گذاشت و ضمن اعلام بی نیازی از خدای متعال، نهایت بی رحمی را نسبت به بندگان خدا روا داشت.
فکر قارونی در فرهنگ امروز
متاسفانه این فکر قارونی که من خودم زحمت کشیدم به اینجا رسیدم؛ تاجر شدم، دکتر شدم، مهندس شدم، کاره ای شدم و … فکر رایجی است که مبنای برخی از عملکردها قرار گرفته و عده ای آن را مجوزی برای بخشی از تصمیم های نادرست خود می دانند.
راه درمان
تمام داشته های خود را نعمت و موهبت الهی بدانیم و در دل و با زبان بگوییم: «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر نعمتی که داریم از خداست »[2] و تلاش کنیم تا با مصرف آن نعمت در مسیری که رضای خدا در آن است شکر نعمتش را بجا آوریم که او وعده داده است: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ؛ اگر شکر نعمت را بجا آورید خدا افزونش می کند. »[3] و این همان نکته نابی است که فکر قارونی با آن بیگانه است و از نتایجش محروم.
[1] ر.ک به المیزان ج16 ص78
[2] قربالإسناد ص175
[3] آیه 7 سوره ابراهیم ع
عظمت علی علیه السلام
حضرت علي (عليه السلام) در خطبه سوم كه به خطبه «شقشقيّه» معروف است، مي فرمايد: «ينحدر عنّى السيل ولا يرقي إلىّ الطير»؛ من آن كوه بلندم كه سيل علوم از من سرازير ميگردد! چون هر كوهي سيل خيز نيست و سيل فقط از كوه بلند و مرتفع بر ميخيزد و هيچ پرواز كنندهاي به مقام اوج گرفته من پر نميكشد.
فكر انديشمند عادي به مقام والاي علي بن ابي طالب ره نمييابد و تحمّل هضم و فراگيري علومِ سيل گونه اين حكيم الهي، مقدور افراد عادي نيست؛ زيرا در برابر سيل نميتوان ايستاد، بلكه بايد از كنارههاي آن به قدر توان بهره برد.
علی علیه السلام از زبان شاگردان
نمونه ديگري از بهره مندان مكتب پر بار علوي نقل مي كنيم تا روشن شود كه بزرگان علم درباره احاطه حكيمانه حضرت اميرمؤمنان علي (عليهالسلام) چه مي گويند.
در نهج البلاغه خطبه اي است كه اينگونه آغاز مي شود: «يا له مراماً ما أبعده وزوراً ما أغفله و خطراً ما أفظعه»؛
وه! كه چه مقصد بسيار دور و چه زيارت كنندگان بيخبر و چه كاري دشوار و مرگبار!
و در پايان آن چنين مي فرمايد: «إن للموت لغَمراتٍ هى أفظع من أن تُستغرَق بصفةٍ أو تَعتدل علي عقول أهل الدّنيا»؛
مرگ آنچنان بر هستي انسان مسلّط ميشود و او را فرا ميگيرد كه وصف پذير نيست، عقول دانشمندان، توان آن را ندارد كه پديده مرگ را به درستي تشريح كنند!
يكي از جمله هاي بلند خطبه مزبور اين است كه ميفرمايد: «لا يَتعارفون لِليلٍ صباحاً ولا لِنهارٍ مساءً أىّ الجديدَيْن ظَعنوا فيه كان عليهم سرمداً»؛ اينان خواه در شب سفر كنند و در سفر شب بميرند، يا در روز مسافرت كنند و روزْ رخت بر بندند، سرمدي خواهند شد.
اين جمله از غرر جمله هاي نهج البلاغه است و شارحان نيز در تشريح اين جمله كوششها كرده اند ولي بسياري از آنان به عمق اين جمله امام علي (عليه السلام) ره نيافته اند.
ابن ابي الحديد معتزلي در شرح اين خطبه ميگويد:
اين خطبه از عمقي عجيب برخوردار است و حاوي الفاظي بليغ، مشكل و فصيح است كه اگر كسي اين فصل از نهجالبلاغه را بررسي كند، خواهد فهميد كه آنچه معاويه گفته است كه: «كسي جز علي فصاحت را براي قريش بنيانگذاري نكرد» صحيح گفته است، اگر تمام فصحاي عرب در جايي جمع باشند و اين خطبه بر آنان قرائت شود شايسته است همگي به خاك افتاده، سجده كنند! همانگونه كه شعرا براي قول عدي بن رقاع سجده كردند و در جواب اعتراض عدهاي گفتند: ما جايگاههاي سجده در شعر را ميشناسيم، همانگونه كه شما جايگاههاي سجده در قرآن را ميشناسيد.
همان طور كه قرآن سورههايي دارد و در آن آياتي است كه اگر خوانده شود بايد سجده كرد، علي بن ابي طالب (عليه السلام) نيز خطبه هايي دارد (كه يكي از آنها همين خطبه است.) اگر آن را براي خردمندان فصيح و بليغ و كارشناسان فصاحت و بلاغت بخوانند، آنان بايد سجده كنند!.
اين نكته در حضور درس استاد، علامه طباطبايي (قدسسره) مطرح شد كه چگونه ابن ابي الحديد چنين تعبير بلندي دارد. استاد (رحمهالله) فرمود: ابن ابي الحديد گزاف نگفته است؛ زيرا سجده براي كلام خداست؛ همان محتواي قرآني است كه به صورت خطبه هاي علي (عليه السلام) درآمده است، سجده در حقيقت براي كلام خداوند است، نه براي كلام مخلوق او.
ابن ابي الحديد در ادامه ميگويد:
أُقسم بِمَن تُقسِم الأُمَم كُلُّها به لَقَد قرأت هذه الخطبة منذ خمسين سَنةٍ إلي الآن أكثر من ألف مرّة ما قرأتها قطّ إلاّ و أحْدثتْ عندى روعةً وخوفاً وعِظَةً….
قسم ياد مي كنم به آن مبدئي كه همه امّتها بدان سوگند ياد ميكنند كه من اين خطبه را از پنجاه سال پيش تاكنون، بيش از هزار بار خواندهام و هر بار كه ميخواندم برايم تازگي داشت و مطلب جديد و موعظه اي تازه در قلبم پديد مي آورد.