توحيد
مفصل ترین و طولانی ترین بحثی که در قران امده بحث توحید است.
تعهدی که توحید به فرد موحد یا جامعه موحد می دهد از حد فرمان های شخصی بالاتر است،
تعهدی که توحید به یک جامعه موحد میدهد شامل مهم ترین،کلی ترین ،بزرگ ترین ،اولین ترین واساسی ترین
مسائل یک جامعه است.
مثل حکومت، اقتصاد، روابط بینالملل، روابط با یکدیگر و امثال اینها مهم ترین حقوقی اساسی برای اداره و زندگی در جامعه است.
ما توحید را به صورت یک قطعه نامه که دارای مواردی است عرض می کنیم؛
اصل یک توحید: ( انسان حق ندارد هیچ کس یا هیچ چیز جز خدا را عبودیت کند)
طبق حدیث قدسی که در اصول کافی هم امده امام(علیهالسلام): اطاعتی که از سوی خدا نباشد و اطاعت از مرکزی که از مرکز خدا الهام نگرفته باشد در حد شرک یا خود شرک است.
بخاطر اینکه اطاعت و عبودیت غیر از خدا منافی با اون هدفی که خدا انسان را بخاطر اون هدف افریده است.
منافی است با تکامل و تعالی انسان، با آزادی و وارستگی انسان که اون وارستگی مقدمه ای برای اوج گیری برای پرواز و رشد است، که اگر اون ازادی ها نباشد اسارت ها به جای ازادی پا گیر انسان است، که در این صورت نمی تواند اون اوجی که خدا برایش معین کرده است را بگیرد اطاعت غیر از خدا چنین افتی هست که انسان دچارش میشود.
عدم تربيت صحيح خانوادگى
عوامل اجتماعي
3ـ عدم تربيت صحيح خانوادگى
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمود:
«اياكم و خضراء الدّمن قيل يا رسولالله و ما خضراء الدَّمن قال: المرأة الحسناء فى منبت السُّوء.» [1]
از سبزه مزبله پرهيز كنيد. پرسيدند مزبله كدام است؟ فرمود: زن زيبارويى كه در خانوادهاى پست و بد و فرومايه بار آمده است.
همچنين پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله در معرفى بدترين زنان مى فرمايد:
زن كثيف، لجباز و نافرمان كسى است كه، در ديد فاميل پست و بى مقدار، نسبت به شوهرش فخرفروش و در نظر خود عزيز، نسبت به شوهرش سركش، و با ديگران رام و تسليم، زنى كه در غياب شوهر خود را زينت دهد و در خصوص وى بى پيرايه باشد، از شوهر اطاعت نكند، فرمانش را نپذيرد، در خلوت نسبت به خواسته شوهر تمكين نكند، عذر شوهر را نپذيرد و از خطايش در نگذرد. [2]
[1] علامه محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 103، ص 232.
[2] على مشكينى، ازدواج در اسلام، ترجمه احمد جنتى، صص 77ـ74.
عوامل اجتماعی طلاق
1-دخالتهاى بى مورد ديگران
دخالتهاى بىجاى اطرافيان و آشنايان در زندگى خصوصى دو همسر و مخصوصا در اختلافات آنها، عامل مهم ديگرى است كه پيوندها را مىگسلد. تجربه نشان داده است، كه اگر هنگام بروز اختلافات در ميان همسران، آنها را به حال خود رها كنند و با جانبدارى از اين يا آن، به آتش اين اختلاف دامن نزنند، چيزى نمىگذرد كه اين آتش خاموش مىشود. ولى دخالت نزديكان دو طرف، كه غالبا با تعصب و محبتهاى ناروا همراه است، كار را مشكلتر مىكند.
2ـ ازدواجهاى اجبارى
عامل ديگرى كه مىتواند در افزايش طلاق نقش داشته باشد، تحميل اراده پدر و مادر در انتخاب همسر براى فرزندان است. اين اقدام مستبدانه و نابجا، معلول خودخواهى پدر و مادر است. در بعضى موارد ممكن است نيازهاى مادى يا معاملات سياسى، پدرى را بر آن دارد كه فرزند خود را همچون كالا مورد معامله قرار دهد. پيامدهاى چنين ازدواجهايى طلاق، خودكشى، خيانت و… خواهد بود. امروزه در اثر رشد فرهنگى و اجتماعى، اينگونه ازدواجها رو به تقليل نهاده است. [1]
[1] مهدى كىنيا، عوامل اجتماعى طلاق، صص 26ـ25.
دوستان ناباب
علل و عوامل فردى طلاق
6 ـ دوستان ناباب
نيروى تقليد در آدمى بسيار قوى است و اگر او فاقد اين قدرت بود، سطح فرهنگ او هرگز بدين جايگاه نمى رسيد و زندگى او همپايه زندگى آدميان نخستين باقى مىماند؛ اگر الگوهاى مورد تقليد، ممتاز، عالى و محتواى آن قدسى و ملكوتى باشد، وسيلهاى براى بهتر شدن و در نتيجه در راه رشد، تكامل و سعادت گام نهادن است. اين كار، مستلزم حسن انتخاب و پرورش اراده و دقت اوست. تقليدپذيرى از خصوصياتى است، كه كم و بيش نسبت به قدرت اراده، جنبه معكوس دارد؛ به طورى كه اشخاص ضعيف بى اراده تحت تأثير تلقين ديگران قرار مىگيرند. دوستى زمينه تلقين پذيرى اين گونه افراد را مساعدتر مىسازد؛ زيرا دوستان بيش از بيگانگان در زندگى ما نقش دارند و اخلاقيات و رفتارشان در زندگى ما مؤثر است. بنابراين انتخاب دوست و ايجاد ارتباط با افراد، از مسائل حساس زندگى انسانهاست. از اين رو مسامحه و مساهله در آن جايز نيست. اگر دوستان، بد خلق، كج رفتار و از الگوهاى ناباب و بدآموز باشند، كناره گيرى و قطع رابطه با آنها بهتر است و بايد دانست كه اگر به آتش آنان نسوزيم و آشيانه ما بر باد نرود، حتما دود آنان چشمان ما را متأثر و اشك آلود و نفس را در سينه تنگ خواهد ساخت. چه بسا افرادى كه با دورى نكردن از آنان زندگى خانوادگى خود را متلاشى ساخته و رو به طلاق آورده اند.
ناتوانى جنسى، بیكارى
علل و عوامل فردى طلاق
4ـ ناتوانى جنسى
ضعف قدرت جنسى در مرد يا زن، خصوصا سرد مزاجى زن ، كه اين حالت غالبا معلول نارسايى در آموزش زندگى زناشويى است از ديگر عوامل طلاق به شمار مىآيد.
5 ـ بیكارى
يكى ديگر از علل و عوامل عمده طلاق، فقدان شغل مناسب و بیكارى است. ممكن است بیكارى ناشى از علل و عوامل مختلفى از جمله: نداشتن تحصيلات و تخصص كافى، عدم وجود امكانات شغلى، تنبلى و راحت طلبى و نداشتن سرمايه و… باشد. در حالى كه لازمه يك زندگى شرافتمندانه، تعهد و احساس مسؤوليت است. كسى كه مىخواهد با عزت و آبرو زندگى كند بايد عضو مفيدى براى جامعه باشد و در حدود لياقت و شايستگى خويش كارى را بر عهده گيرد.
كسانى كه از قبول مسؤوليت و انجام كار شانه خالى كرده و همانند انگلها از زحمات ديگران استفاده مىكنند، مورد بدبينى اسلام و منفورترين اشخاص هستند و مطمئنا بیكارى و تن پرورى، آنها را به راه فساد سوق مىدهد. حضرت على عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«ان يكن الشغل مجهدة فاتصال الفراغ مفسدة» [1] اگر تن دادن به شغل مايه زحمت است، بیكارى دائم، باعث فساد است.
بنابراين بیكارى يكى از عواملى است كه باعث درگيرى و بر هم زدن آرامش و سكون زوجين مىشود. توقعات بىجا، ولخرجيها، سختگيريها، تجمل پرستيها از سوى زن باعث فروپاشى بنيان خانواده مىشود.
[1] محمد بن محمد بن نعمان مفيد (شيخ مفيد)، ارشاد مفيد، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، ص 141.