پوشش و دوران نوجوانی
دوران نوجوانی ، دوران بلوغ و رشد و دوران نقش پذیری هویّت در ضمیر باطن انسان است .
دورانی که انسان به شدّت در حال شناسایی خود و محیط اطرافش است . يـكـى از آگاهيهاى بسيار مهم در زندگى جوان , قبل از شناختن محيط و پديده هاى پيرامونش , آشنايی با خود است .توجه به خويشتن و آگاهى به خود يكى از شگفتيهاى نظام آفرينش است , زيرا انسان علاوه بر علم و آگاهى به اشيا و ديگران , درباره خود آگاهى و توجه حضورى دارد و در عين حال مى تواند تـوجـه خـود را بـه شـخصيت خويش متمركز سازد و رفتار و كردار خود را مورد ارزيابى و تحليل قـراردهـد . دوران بلوغ , كه يكى از مهمترين و حساسترين دوران زندگى است , مهمترين ويژگيهاى اين دوران , بروز تمايلات جنسى است و به تناسب آن خواسته های فطری وغریزی عواطف آدمی است ، چون در این دوره نوجوان که به شدّت به سمت جوانی می رود و رشد ونمو جسمی او همراه با رشد مولّفه های فکری او در مورد شناخت کلّی از جهان و محیط زندگی شکل می گیرد به صورت غریزی خواستار ارتباط با شخص مخالف جنسی است و در این رابطه پسران دارای یک استراتژی هستند که آن در همه موارد فکر و خیال کردن در مورد ارتباط با فرد مخالف است و گاه در اثر افراط در این اندیشیدن به مرحله خطرناک دوگانگی رفتاری و یا پناه بردن به شخصیّت پنهان و باطنی خود است که دارای دوست زیبایی است که در روی کره زمین نظیر ندارد .
و از نظر دختران وجود حجاب به خودی خود مانعی برای تماس با افراد مخالف جنسی نیست . و این مقوله رابطه مستقیم با نحوه ارتباط مذهبی و دینی و اخلاقی در خانواده و مدرسه بر می گردد ولی به طور کلّی آنها از اینکه لباسهایی بپوشند که نظر جنس مخالف را به خود جلب کنند در یک وجه اشتراک قرار دارند .و این مقوله تنها برای آدمی نیست حتّی حیوانات هم برای اینکه نظر جنس مخالف را به خود جلب کنند تغییرات ساختاری از لحاظ فرم وقیافه به خود می دهند و یا آوازهای مخصوصی را می خوانند .
بنابراین باید برای قبول کردن این سن ومشکلات نوجوانان برنامه ریزی کرد و سلامت آینده فکری ومعنوی هر کشوری به تربیت صحیح دوران نوجوانی وجوانی باز می گردد که تنها وظیفه والدین نیست ، مربّیان هم باید مکمّل رفتارهای صحیح والدین وحتّی در پاره ای از موارد اصلاح کننده رفتارهای غلط والدین ونوجوانان باشند.
باید به گونه ای برنامه ریزی کرد که نه وضع پوشش نوجوانان ما آسیب ببیند ونه نوجوانان پوشش را مانعی برای رشد و تکامل خود ویا تبعیضی علیه خود بدانند .
فروپاشی اندلس
داستان واقعی درباره چگونگی فروپاشی تمدن هشتصد ساله مسلمانان در اندلس به دلیل ترویج هوسرانی و بی حجابی در میان جوانان مسلمان
اندلس (اسپانیا) در سال های پايانی قرن اول هجری توسط مسلمانان فتح گرديد. اما پس از هشتصد سال از دست مسلمين خارج شد، بگونهای كه اكنون فقط کمتر از یک درصد جمعيت آن را مسلمانان تشكيل می دهند.
فتح اندلس مسيحی توسط مسلمانان برای مسيحيان بسيار گران تمام شد و با توجه به شكست راهبردهای نظامی مسيحيان عليه مسلمانان، آنها را به سمت گشودن جبهه فرهنگی و ترويج فساد، فحشا و بی بند و باری سوق داد.
مشروب رایگان توزیع شد و می خوارگی كه در گذشته در ميان مردم بولهوس اندلس در خفا انجام می شد، يك عمل عمومی و علنی گردید. مسجد و جوامع مذهبی در انحصار پيرمردان و پيرزنان درآمد و جوانان را با مسجد و نماز سرو كاری نبود. دختران زيبا و طناز و بی حجاب اروپايی كه در همه جا مأمور دلربايی از جوانان مسلمان بودند، با دقت هر چه تمامتر مأموريت خود را انجام دادند و در نتيجه جوانان مسلمان تا نيمه های شب در گوشه مهمانخانه ها به سر بردند.
شهید مطهری در این باره میگوید:
تاريخ بشر نشان می دهد كه هر گاه قدرت های حاكم می خواهند جامعه ای را تحت سلطه خود قرار دهند و آن را استثمار كنند، تلاش می كنند تا روح جامعه را فاسد كنند و برای اين منظور تسهيلات شهوترانی را برای مردم مهيا می كنند و آن ها را به شهوترانی ترغيب می كنند. نمونه عبرت انگيزی از اين شيوه كثيف، فاجعه ای بود كه در اسپانيای مسلمان برای مسلمانان اتفاق افتاد.
مسيحيان براي خارج كردن اسپانيا از چنگ مسلمانان، از راه فاسد كردن روحيه و اخلاق جوانان مسلمان وارد عمل شدند تا آن جا كه توانستند وسايل لهو لهب و شهوترانی را به سهولت در اختيار مسلمانان قرار داده و در اين كار تا آن جا پيش رفتند كه حتی سرداران و مقامات دولتی را نيز فريفتند و آنان را آلوده ساختند و به اين ترتيب توانستند عزم، اراده، نيرو، شجاعت، ايمان و پاكی روح مسلمين را از ميان بردارند و آنها را به آدم هايی زبون، ضعيف، شهوتران، شراب خوار و زن باره مبدل كنند و پر واضح است كه غلبه و پيروزی بر چنين مردمی كار دشواری نيست… .
آشنايی با قرآن، شهید مطهری (ره)
تلاش معنادار
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم …
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم
اما آن هنگامی که خداوند از من می پرسد : “زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟”
پاسخ میدهم : هر آنچه از من برمی آمد !
برای امام زمان به همین مقدار کار انجام دهید که اگر از شما پرسیده شد در هجران امام معصومتان چه کردید بی جواب نباشید…
درخانواده های موفق چه میگذرد؟
اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می کنند.
افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند.
تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همکاری، همفکری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند.
با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می کنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این که کسی بفهمد حل می کنند.
به سلیقه ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می کنند.
خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می کنند.
به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.
نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می کنند. اگر چنانچه مشکلی به وجود آید، نهایت سعی خود را در حل مشکل بکار می برند.
پیشینه ی روان شناسی زن
دانش روان شناسی از اوایل قرن نوزدهم به عنوان یک رشته علمی قابل تعلیم و تعلم در مجامع علمی و فرهنگی مطرح شد و پیش از آن به گونه ای منسجم و نظام یافته نبود. اگرچه در میان کتاب ها و سخنان اندیشمندان نظریه های روانی وجود داشته است ولی به مرحله ی رشته ی علمی دانشگاهی نرسیده و نظرها در حواشی فلسفه و سیاست و جامعه شناسی و… بیان می شده است.
روان شناسی زن به عنوان یکی از شاخه های برجسته علم روان شناسی نیز پس ازگسترش این علم با آن همراه شده است برخی می نویسند:
«مطالعه ی جنسیت و تفاوت های جنسی همواره مورد توجه و علاقه ی پژوهشگران بوده است. برخلاف پروهش های نخستین که اغلب با سوگیری همراه بود، رشته ی نوین روان شناسی زن را می توان مربوط به اواخر دهه ی1960 دانست.»
بنابراین مطلب سابقه روان شناسی زن در عرب به کمتر از نیم قرن می رسد. در حالی که با مروری بر سخنان ائمه معصومین(علیهم السّلام) در می یابیم که زوایای روحی و روانی زن از چهارده قرن پیش مورد توجه پیشوایان دینی بوده است و با اندک مطالعه و مقایسه سخنان آن بزرگواران با روان شناسی جدید می بینیم که عمدتاً سخنان برگرفته از وحی و بر اساس فطرت و طبیعت بشری که قرن ها پیش از طریق پیشوایان دینی و دین باوران بیان شده است امروزه با نظرهای روان شناسان بزرگ مطابقت دارد و حتی روان شناسی امروز نسبت به آموزه های صدر اسلام حرفی است از هزاران.
گفتنی است که مباحث زنان پیشینه ای به اندازه ی2400 سال در تاریخ بشری دارد: یعنی از زمان افلاطون مباحث مربوط به شخصیت و تفاوت ها و انگاره های علمی در مورد نقش زنان مطرح بوده است. البته احتمال می رود پیش از آن زمان هم مطرح بوده و به صورت مدون به دست بشر امروز نرسیده است ولی روان شناسی زن به صورت سازمان یافته دانشی جوان و نوپا است.
افلاطون مباحث مربوط به زنان را درکتاب «جمهوریّت» خود بیان کرده است و پس از وی ارسطو نظریه های خویش راکه دقیقاً مقابل نگره های افلاطون بوده است درکتاب «سیاست» می آورد.
بنابر نظریه افلاطون، زنان و مردان از نظرکیفی مشابه یکدیگر هستند ولی از نظرکمّی تفاوت هایی دارند. به عبارت دیگر او زن و مرد را از نظر استعداد مشابه دانسته و در نتیجه نسخه ای برای تشابه وظایف و حقوق زن ومرد می پیچد و معتقد است همانگونه که به مردان تعلیمات جنگی داده می شود به زنان هم باید داده شود.
آن چه امروز در جهان غرب و پست مدرنیزم دیده می شود بازگشتی است به نظریه های افلاطون و تمدن یونان باستان. گویا نه تنها در عرصه ادب و فرهنگ بلکه در تمامی علوم پس از سیر در ادوارگوناگون، صاحبان رأی به دوره های اولیه بر می گردند و سخنان پیشینیان را با رنگ و لعاب جدید و مدرن بیان می کنند. نکته قابل توجه این است که افلاطون اگرچه معتقد به تشابه کیفی زن و مرد است، امّا از نظرکمّی یعنی جسمی، روحی و مغزی زن را متفاوت از مرد دانسته و درتمام این مواردکیفی وکمّی زن را ناتوان تر از مرد می داند و می گوید:
«زنان در هر رشته ای از رشته ها از مردان ناتوان تر هستند.»
او می گوید:
«طبیعت، زن و مرد را یکسان مورد لطف و عنایت خود قرار داده است و در جامعه هیچ امتیاز خاصی به دلیل مرد یا زن بودن صرف نداریم»
در قرن نوزدهم همین سخنان در آثار جان استوارت میل، فیلسوف و اقتصاددان انگلیسی مشاهده می شود. او نظریه های خود را درکتاب «درباره موضوع زن» مطرح کرده و اصلِ برابریِ کامل راکه تا حدودی واگویه کردن نظریه افلاطون است برای بشریت وضع می کند.
در مقابل نظرگاه افلاطون، نگرش ارسطو وجود دارد. او معتقد است که تفاوت زن و مرد منحصر به مسایل کمّی نیست و آن ها از نظرکیفی هم متفاوت هستند. زن و مرد دارای استعدادهای متفاوت بوده و حتی فضائل اخلاقی آن ها هم در بسیاری از موارد با هم تفاوت دارد او بر این باور است که یک خلق و خو می تواند برای مرد فضیلت باشد، ولی برای زن فضیلت به حساب نیاید.
گفتنی است که تفاوت زن و مرد از جهت فضیلت ها در دین اسلام صریحاً بیان شده است. حضرت علی (علیه السّلام) می فرماید:
خِیارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ اَلرِّجال. الزَّهُو وَ الجُبنُ وَا لبُخل.
«خصلت های نیک زنان، خصلت های بد مردان است مانند تکبر، ترس، و بخل.»
دیدگاه های ارسطو تا دهه ی1970میان اندیشمندان و صاحبان نظریه مثل فرانسیس بیکن، دکارت، لاک، نیچه، روسو و… مورد توجه بود و از این سال به بعد طرفداران نگره ی برابر نگرانه به زنان تحت عنوان نهضت اجتماعی زنان 1 به گونه ای منسجم و برنامه ریزی شده به مخالفت با پیشینیان پرداختند.
نگرش های اندیشمندان به زن همواره مبتنی بر انگاره های فلسفی هر زمان و متأثر از روح حاکم بر اندیشه ها بوده است. برای مثال آن جاکه سایه تفکر «اومانیستی» بر سر انسان می افتد و مبنای این تفکر توجه به انسان مادی و زمینی است و مو ضوعات دیگر بر همین پایه تحلیل و ارزیابی می شوند؛ زن با توانایی ها و جلوه های زمینی اش مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و طرفداران حقوق زن با سلاح برابری و تشابه به جنگ ارزش های انسانی و دینی و فرهنگی می آیند. و نیز تفکر و اندیشه ای که مبتنی بر «فردگرایی» است هرگز نمی تواند زن را با ویژگی های خاص زنانه که لازمه ی تکامل خود او و جامعه و خانواده اش است تعریف کند. این اندیشه که از قرن هفدهم میلادی با تعبیر «ملکیت» در هم می آمیزد، تصریح می کندکه زندگی فرد به خودِ او تعلّق دارد و این زندگی دارایی خود فرد است و به خداوند جامعه ودولت تعلّق ندارد.
اکنون با توجه به این نگرش چگونه می توان ویژگی های روان شناختی زن را با نوعدوستی، عشق، دیگر خواهی، ایثار و… تعریف کرد؟ آیا صفات آسمانی و خد اگونه زن همچون عطوفت، مربی گری (پرورشگری) و همدلی و همسازی در چنین مکاتبی قابل تبیین خواهد بود؟ هرگز!
روان شناسی زن در نهج البلاغه - مریم معین الاسلام