دو صف؛ دو ولایت
در آینده ایران و اسرائیل، تقابل مستقیم خواهند داشت.
امروز در عالم دو ولایت مطرح است: «ولایت اهلبیت(ع) نسبت به مسلمانان خالص» و «ولایت یهود برای مسلمانان ناخالص».
هر دوی این ولایتها در حال رشد هستند و باید هم رشد کنند. ببینید چه میخواهم بگویم! در اینطرف، ولایت امام دارد سر بلند میکند. در آنطرف هم ولایت اسرائیل دارد سر بلند میکند. در این وسط، کسانی هستند که باید یا جذب این بشوند یا جذب آن بشوند. اگر هنوز جذب نشدهاند، بهخاطر این است که این دو ولایت هنوز بهاندازۀ کافی به رشد نهایی خودشان نرسیدهاند. اسرائیل هنوز به رشد نهایی خودش نرسیده است. نهضت امام هم هنوز به رشد نهایی خودش نرسیده است.
کسانی که با امام مخالفت میکنند، اینها میمانند تا اینکه بالاخره از زیر پرچم اسرائیل سر دربیاورند! چون در عالم، دو ولایت بیشتر نخواهد بود. منتها این دو ولایت، هنوز به حد کافی بزرگ نشدهاند. در آینده، وقتی این دو کاملاً رشد بکنند، با یکدیگر رودررو خواهند شد؛ یعنی دیگر هیچ مملکتی، بین [نهضت] امام و اسرائیل واسطه و فاصله نخواهد بود. الان سوریه و لبنان واسطه هستند. در آینده، حکومت اسلامی و اسرائیل [مستقیماً ] با هم اصطکاک پیدا خواهند کرد؛ یعنی ولایت اهلبیت(ع) یک طرف، یهود هم یک طرف! تمام کسانی که نمیتوانند زیر بار یهود بروند، میبینند که چارهای جز قبول ولایت اهلبیت(ع) ندارند. آنوقت، اهلبیت(ع) رشد میکنند. در این وضعیت است که تمام جوامع، جز یهودیصفتان، سراغ امام زمان(ع) میآیند و این مقدمۀ ظهور امام زمان(ع) خواهد شد.
شما میپرسید: «چرا یهود، قطب مقابل ولایت اهلبیت(ع) است؟» در روایت داریم کسانی که با اهلبیت(ع) مخالفت کنند و بغض ایشان را داشته باشند، یهود_این امتاند.
زینب کبری(ع) در همین ایام محرم و صفر، در کوفه صحبت کرد. حضرت به اهل کوفه گفت: «ضربت علیکم الذلة و المسکنة»! یعنی همانچیزی را که قرآن به یهود نسبت داده، حضرت خطاب به کوفیان میگوید! اینجا مقصود از کوفیان، تنها اهل کوفه نیست. کوفه در آن روز، نمونهای بوده برای تمام کسانی که امام حسین(ع) را ترک کردند. قرآن به یهود گفت: (ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ) و زینب کبری هم خطاب به کسانی که امام حسین(ع) را تنها گذاشتند، چنین گفت. امروزه هم، ولایت فقیه، همان تجلّی ولایت اهلبیت(ع) است؛ آنهایی که ولایت فقیه را نپذیرفتند، ولایتشان به ولایت یهود منتهی خواهد شد!
سرنوشت این انقلاب را برایتان گفتم تا اگر سختیها و فشارهایی پیش آمد، بدانید کسی که بناست در صف اهلبیت(ع) باشد را تحت فشار قرار میدهند. این شخص اگر به درد اهلبیت(ع) نخورد، به صف دشمنان ایشان ملحق خواهد شد. در مقابل هم، بسیاری افراد از صف دشمنان بیرون میآیند و به صف شما میپیوندند. بدانید که صف انقلاب، این است و این مشکلات را دارد تا زمانی که جلوه پیدا بکند.
(سخنرانی آیت الله حائری شیرازی در جمع سپاه استان اصفهان - سال ١٣۶۵)
خرمشهر را خدا آزاد کرد...
امام روح الله(قدس سره):
فتح خرمشهر مسأله عادی نبود. این که پانزده الی بیست هزار نفر به صف، برای اسارت بیایند و تسلیم شوند، مسأله عادی نیست، بلکه مافوق طبیعت است.
کوتاه آمدن

بعضی وقتها، کوتاه آمدن هم خودت را نجات میدهد، هم دیگران را…
عصر وارونگی: مردِ خواستنی، زنِ خواهان
در زمانهایی نهچندان دور، زن نیازی به تلاش برای جذب مرد نداشت. مرد، خود بهدنبال او میدوید، چشمانتظار لحظهای که شاید سایهای از او را از پسِ پرده ببیند، یا دستی که برای برداشتن کوزهای از آب یا گلدانی از گل دراز شده است.
زن، کمیاب بود و دستنیافتنی؛ در خیابانها نمیگشت،بلکه در پشت درهای بسته، در حجابی از سکوت و وقار، چشمبهراه سرنوشتی بود که خود را تا آستانهی در خانهاش میرساند. ازدواج، تقدیری ناگزیر بود، نه انتخابی پرزحمت.
اما ورق برگشت…
زن، به نام آزادی، از خانه بیرون آمد، بیآنکه بداند این آزادی، هدیهای نیست، بلکه بهایی دارد؛ بهایی که خود او باید بپردازد. مرد، بیهیچ هزینهای، از حضور زن بهرهمند شد. دیگر نیازی نبود که برای دیدن او ازدواج کند، دیگر انتظار و اشتیاقی در کار نبود. زن، که روزگاری چون الماسی کمیاب در پسِ پردهی حجاب پنهان بود، حالا در کوچه و خیابان، در محل کار، با لبخندهایی بیدریغ، با آستینهایی کوتاهتر، با لباسهایی باز و با مرزهایی نامرئیتر، بیآنکه بداند، خود را به حراج گذاشته است.
مرد، که روزگاری برای رسیدن به زن، باید از هفتخوان ازدواج میگذشت، حالا بیآنکه زحمتی بکشد، از وجود او بهرهمند میشود. کافی است لبخندی بزند، حرفی از دوستی و عشق به میان آورد، و زن، که در این دنیای جدید، تنهاتر از همیشه است، دل به او بسپارد.
مرد، دیگر نیازی به ازدواج ندارد؛ چرا که همهچیز را بدون تعهد، بدون هزینه، بدون مسئولیت به دست آورده است.
و اینگونه، مردی که روزی عاشقپیشه و خواهان بود، حالا بر تختِ دلالت تکیه زده است. زن است که حالا میدود، زن است که منتظر پیام و نگاه است، زن است که خود را تحقیر میکند، خود را تقدیم میکند، امید دارد که شاید مرد، از خوابِ اشباعشدهاش برخیزد و بگوید: «میخواهمت».
اما مرد دیگر نمیخواهد؛ زیرا همیشه و همهجا، زن هست. و هرچه در دسترستر، بیارزشتر.
و زن، که روزگاری رویایی بود که باید فتح میشد، حالا سایهای است که به دنبال مرد میدود…!
پانوشت: نویسنده این تحلیل را پیدا نکرده ام؛ اما متن جالب توجهی است و متأسفانه تا حدودی مصداق پیدا کرده است.
سیزده بدر
سیزده بدر یکی دیگر از مناسبتهای آیینی و رسوم کهن اقوام ایرانی است. بارزترین جلوه رفتاری عموم در حلول این روز رفتن به دامن طبیعت است. طبیعت تجلی آیات بیشمار تکوینی خداوند و منبع بسیار غنی و سرشار از ظرفیتها، امکانات و ملزومات متنوع زیستی در این عالم خاکی است که همه موجودات از جمله انسان به فراخور نیاز میتوانند از انعامات بیکران آن بهرهگیری کنند.
احتمالا فلسفه انتخاب این روز در تقویم ایرانیان برای رفتن به دل طبیعت، امکانیابی بیشتر برای لذتبردن از مشاهده آثار صنع و جلوههای رنگارنگ هستی، تامل در آیات آفاقی خداوند، شکرگذاری بواسطه در اختیار داشتن این گنجینه عظیم و ثروت بیبدیل و تجدید شونده، بازخوانی وظیفه و تعهد اخلاقی خود در قبال این مائده الهی و سفره دامن گستر و پرزرق و برق خداوند است.
ما اگرچه خود را در مقایسه با اجداد و اسلاف خویش عاقلتر و بالغ تر میپنداریم، اما بعضا سخیفترین تلقی و تفسیر را از سنتهای نیکوی آنها به دست میدهیم. اعتقاد به بدیمنی این روز، به آبدادن سبزهها، گرهزدن علف، التزام به مصرف خوراکیهای خاص و سرگرمی های کودکانه بخشی از این سوء تفسیرهاست.
در ایران بعد از انقلاب، با عطف توجه به همین پیشینه، سیزده بدر «روز طبیعت» نام گرفت. پیام تلویحی این نامگذاری احیای باورها و ارزشها فوق و قدردانی از طبیعت و طبیعتآفرین است. بی شک، رفتن به دامن طبیعت با این انگیزه و هدف بسیار ممدوح و مستحسن و متقابلا تخریب طبیعت و آلودهسازی محیط زیست بسیار مذموم و مستقبح خواهد بود.
ما باید همواره از گذشتگان خردمند خویش به واسطه بنیادگذاری این قبیل رسوم هوشمندانه قدردانی کنیم واز رسوم تحریف شده و تاریخ مصرف گذشته آنها بیمهری جوییم.
سید حسین شرفالدین