سبل و صراط
«صراط» در قرآن به شکل مفرد و «سبل» به صورت جمع به کار رفته است. این بدان معناست که اساسا برای خود صراط امکان تعدد و تکثر ، نه در عالم ثبوت و نه احیانا در عالم اثبات وجود ندارد، لیکن در درون صراط، امکان تعدد و تکثر راهها و سُبُل جزئی و کلی وجود دارد. به عبارت دیگر، اساسا صراط به جهت بی حد و حصر بودن خیرات و خوبیها درآن، امکانی برای دوئیت در خیرِ مطلق وجود ندارد، ولی سبیل به جهت محدود بودن خیرات و نیکیهای وجودی، تعدد و تکثر در آن ممکن میشود. همین محدودیت در خیر و نیکیِ سبیلها و نیاز هریک به دیگری، آنها را در درون صراط به هم پیوسته و وابسته کرده و شبکهای از خیرات و نیکیها را در عرصۀ اجتماعی بوجود میآورد. وجود خیرات محدود در جمعیت نیکان موجب نوعی از وفاق و انسجام و دوری از تنازع و شقاق میشود هرچند که نیکیها درآن کم و شاید ناچیز باشد. به دیگر بیان، تأکید بر اصل خیر و خوبی هرچند محدود و ناقص ظرفیت چسبندگی اجتماعی را دارد هرچند که نتواند یک خیر کلی و سرهای را بوجود آورد. عمل نیک به جهت نیک بودناش، خود زبان مشترکی است با نیکان دیگر و نیکیهایی که دیگران انجام میدهند.
مهم اینکه، تحقق عینی شبکۀ نیکیها در جامعه از سبل جزئی به سبل کلی سیر میکند و هر میزان محدودیتها در بستر اجتماعی کمتر میشود و نیکیهای آن بیشتر میگردد سبیل جزئی به سبیل بزرگتر و کلیتری تبدیل میشود. با تبدیل شدن سبل جزئی به سبل کلی، محدودیتها همچنان کمتر و کمتر شده، ظرفیتها مجددا فزونی مییابد، و آنگاه تعدد و تکثر سبل کمتر میشود و وحدت و درهمتنیدگی وجودی به جای آن مینشیند. با شکلگرفتن سبل کلی و کلان و پیوستن این سبل کلان، شاهراهِ صراط عینیت و تحقق مییابد. در این تفسیر، صراط مستقیم هرچند در دقیق بودناش تیز است و برای سُبُل طاغوت و راههای باطل بسیار باریک و تنگ است، ولی در نسبت به نیکان و نیکیها هیچ تنگنایی ندارد و بلکه میتواند خوبیها و نیکیهای نامتناهیای را میتواند در خود جمع بکند و از انباشت خیرات نامتناهی به یک صراط نامتناهی دست پیدا کند.( حبيب الله بابایی)